نشده است ولى تخمينا دويست و پنجاه هزار است و مذهب اغلب اهالى آن اسلام است .
سوانح و وقايع عمدهء متعلق به بلوچستان
اسكندر بعد از مراجعت از هندوستان از بلوچستان گذشت و به مكران وارد شد . مورخ اسكندر كه ملازم ركاب و نگارندهء تاريخ و روزنامهء او بوده نوشته است كه اسكندر از ساحل دريا داخل ژدروزيا « 1 » شد . اسكندر در ژدروزيا طايفههاى وحشى ديد كه رسم ايشان اين بود كه از اول عمر تا آخر ناخن دست و پاى خود را نمىگرفتند و مدة العمر مو از سر و صورت خود نمىستردند . پوست بدن آنها سياه رنگ و لباس آنها منحصر به پوست حيوانات و از اين طوايف كسانى كه در سواحل دريا منزل داشتند . خوراكشان فقط از گوشت نهنگانى بود كه گاهى موج دريا به ساحل مىانداخت . اينها گوشت نهنگ را خورده از پوست آن براى سرپناه خود چادر مىساختند . اسكندر به جهت كمى آذوقه با كمال زحمت اين ناحيه را پيمود بلكه جمعيت كثيرى از قشون او به جهت نبودن آذوقه تلف شد . اسكندر در آنوقت به قدرى ملول و غمگين شده بود كه هرگز از اول قشونكشى او تا آنوقت كسى او را به آن حالت نديده بود .
قشون مقدونيه كه از آن زمان به هرجا رو مىنمودند فتح مىكردند و هر دشمن قوى را مغلوب مىساختند ، در مقابل جوع كه الدالخصام است ، عاجز شده فوجفوج از ايشان تلف مىشد . اسكندر قاصدها به افغانستان و هرات و تركستان فرستاده به حكام آن ممالك فرمان داد كه به واسطهء شتر آذوقهء زيادى عاجلا به سرحدات كرمان برسانند و خود شتابان به جانب كرمان همىراند . طايفهء اوريتها كه از وحشيهاى كوچنشين بودند از بىحالى قشون اسكندر باخبر شده پيشقراول قشون اسكندر را كه به سردارى لئن ناتوس بود درهم شكستند . اسكندر با مشقت زياد از بلوچستان گذشته به بلوك سرحديهء كرمان رسيد . آنجا آذوقه به قدر رفع حاجت پيدا مىشد . براى تشكر خلاصى از اين بلاى بزرگ ، اسكندر هفت
هامش
( 1 ) -Gedrosiaژدروز يا اسمى است كه يونانيها به مكران داده بودند .