ببق [ مع - مر ] :
رهنى در آنجائى كه ذكر خبيص - كه يكى از بلاد كرمان است - مىنمايد مىگويد ناحيهء خبيص ببق و خبق است . اما من نمىدانم كه اين دو محل كجاست .
ببنه [ مع - مر ] :
شهرى است در حوالى بامئين از اعمال بادغيس نزديك هرات . سالم غلام شريك بن اعور از جانب عبد الله بن عامر مأمور شده در سنهء سى و يك هجرى به غلبه آن را گرفت . ابو سعيد گويد ببنه اصلابون است . نسبت كه به آن دادهاند ببنى گفتهاند . بعدها خود شهر هم به اسم منسوب به او مشهور شده آن را ببنه ناميدهاند .
بتان [ مع - مر ] :
به ضم باء و تخفيف از قراى نيشابور از اعمال ترشيز است .
بجان [ مع - مر ] :
به ضم باء و تشديد جيم موضعى است ميانهء فارس و اصفهان و عجم آن را بشان مىگويند .
بجستان [ مع - مر ] :
به كسر اول و ثانى از قراى نيشابور است . مؤلف گويد برك بجستان نهايت خوب و معروف است .
بجمزا [ مع - مر ] :
به فتح باء و كسر جيم و سكون ميم قريهاى است در راه خراسان .
جنگ المقتفى لامر الله و كون خر و مسعود البلال كه از ملازمان سلطان محمد بن محمود بود در سنهء پانصد و چهل و نه در اين قريه اتفاق افتاد .
بعضى آن را بكمزا گفتهاند .
بجنورد :
مؤلف گويد بجنورد را در كتب « بزنجرد » مىنويسند و در اول كتاب اجمالا ذكرى از آن شده ولى از تفصيل آن غفلتى رفت و چون آن نگارش در سفرنامهء خراسان كه نگاشتهء خامهء حكيم الممالك است به بهترين اسلوبى ضبط شده ما از شرح جداگانه بىنياز و به ترقيم همان مىپردازيم و هو هذا :