تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
در ميان راه به شهر باميان رسيد . مردم باميان به سبب اعتماد به حصانت قلعهء خود و بىاعتمادى به قول مغولها حصارى شده به مدافعه پرداختند . در بين محاصره تيرى بر مقتل يكى از پسرهاى جغتاى ، مواتوكان « 2 » نام ، كه چنگيز خان زياد به او علاقه و ميل داشت آمد و مقتول شد . چنگيز خان از اين واقعه درهم و غضبناك شده فرمان داد تا به زودى شهر را مسخر نمايند . بعد از فتح قلعه فرمود بر جاندارى ابقا ننمايند . حتى سگ و گربه كه در آن شهر بودند طعمهء شمشير شد . زنان حامله را شكم دريده و سر از تن جنين‌ها جدا مىكردند . بعد از آن‌كه متنفسى را زنده نگذاشتند حكم داد جميع ديوارها و سقف خانه‌ها را با زمين مساوى كردند و شهر را « موسى باليغ » خواند يعنى شهر بد و گفت كسى آنجا را عمارت نكند . در آثار الباقيه مسطور است كه درياچه‌اى در كوهستان باميان است . وسعت آن يك ميل در يك ميل و واقع در قلهء كوه و آب قريه كه در پائين كوه است از اين درياچه از سوراخ تنگى منحدر « 3 » مىشود و به قدر ضرورت اهل آن ده است و نمىتوانند قدرى اين آب را زياد و مجرا را وسيع نمايند .

بان [ مع - مر ] :

از قراى نيشابور و در جزء دهات ارغيان است .

بانك [ مع - مر ] :

به ضم نون از دهات رى است و بعضى از اهل علم بدان منسوبند .

باوجان [ مع - مر ] :

به كسر واو از قراى اصفهان و غير بارجان است و حافظ بن النجار در معجم خود سهو كرده است كه اين دو را يكى پنداشته .

باورد [ مع - مر ] :

مخفف ابيورد است .

به اول [ مع - مر ] :

نهر بزرگى است در طبرستان [ - بابل ] .
هامش
( 2 ) - متن : « يامكان » . تاريخ مغول از عباس اقبال : « موتوجن » . تصحيح از جامع - التواريخ . ( 3 ) - منحدر به معنى فرود آينده و از بالا به زير آينده است .