در ميان راه به شهر باميان رسيد . مردم باميان به سبب اعتماد به حصانت قلعهء خود و بىاعتمادى به قول مغولها حصارى شده به مدافعه پرداختند .
در بين محاصره تيرى بر مقتل يكى از پسرهاى جغتاى ، مواتوكان « 2 » نام ، كه چنگيز خان زياد به او علاقه و ميل داشت آمد و مقتول شد . چنگيز خان از اين واقعه درهم و غضبناك شده فرمان داد تا به زودى شهر را مسخر نمايند . بعد از فتح قلعه فرمود بر جاندارى ابقا ننمايند . حتى سگ و گربه كه در آن شهر بودند طعمهء شمشير شد . زنان حامله را شكم دريده و سر از تن جنينها جدا مىكردند . بعد از آنكه متنفسى را زنده نگذاشتند حكم داد جميع ديوارها و سقف خانهها را با زمين مساوى كردند و شهر را « موسى باليغ » خواند يعنى شهر بد و گفت كسى آنجا را عمارت نكند .
در آثار الباقيه مسطور است كه درياچهاى در كوهستان باميان است . وسعت آن يك ميل در يك ميل و واقع در قلهء كوه و آب قريه كه در پائين كوه است از اين درياچه از سوراخ تنگى منحدر « 3 » مىشود و به قدر ضرورت اهل آن ده است و نمىتوانند قدرى اين آب را زياد و مجرا را وسيع نمايند .
بان [ مع - مر ] :
از قراى نيشابور و در جزء دهات ارغيان است .
بانك [ مع - مر ] :
به ضم نون از دهات رى است و بعضى از اهل علم بدان منسوبند .
باوجان [ مع - مر ] :
به كسر واو از قراى اصفهان و غير بارجان است و حافظ بن النجار در معجم خود سهو كرده است كه اين دو را يكى پنداشته .
باورد [ مع - مر ] :
مخفف ابيورد است .
به اول [ مع - مر ] :
نهر بزرگى است در طبرستان [ - بابل ] .
هامش
( 2 ) - متن : « يامكان » . تاريخ مغول از عباس اقبال : « موتوجن » . تصحيح از جامع - التواريخ .
( 3 ) - منحدر به معنى فرود آينده و از بالا به زير آينده است .