مطالبة (
f 32 a
) گردى ، و ايذا به تو رسد ، و آنچه جزاء اين افعال نامرضى به تو روى دهد از خود دانى .
پس چون مكتوب « 1 » دهرسيه بداهر رسيد ، انديشيد كه بنزديك برادر دهرسيّه رود . با وزير مشورت كرد كه ببرهمناباد روم « 2 » ، ترا در اين معنى چه صواب باشد ؟
منع نمودن بدهيمن وزير داهر را « 3 »
بدهيمن « 4 » وزير گفت « 5 » : بقا راى « 6 » را ، ترا عظيم خطا افتاد كه در چنين كار خوض كردى ، كه به هيچ بهانه تلافى نشود ، و مخرج آن را به هيچ سبيل مدافعت نتواند كرد ، الّا هلاكت جان باشد . و چون با برادر خود مقابل شوى اميد از جان خود ببايد بريد . و اگر ترا گمان آن باشد كه برادر تو با تو مخالفت نكند ، محالى بزرگ را در دل خود جاى دادى « 7 » ، و در « 8 » كار ملك و زمين و زن مشاركة و مساهمة « 9 » نپذيرد ، و بخطر نفس و جان برآيد « 10 » ، چنانچه فرزند بر پدر روا ندارد ، و پدر بر فرزند اعتماد نكند . و اگر راى تو برين هم مصمم است ، دست از حيات ببايد شست كه به هيچ تاويل مرا صواب « 11 » نمىآيد . داهر گفت : راى ما درين معنى چيست ؟ گفت :
تدبير صواب تو آنست كه از مجالست و مخالطت « 12 » برادر محترز باشى ، و اشتياق ملاقات او نكنى ، و حصار را لازم ( ص 53 ) گيرى ، و آنچه منجمان و كاهنان بگويند بر آن (
f 32 b
) كار كنى ، و نصيحت ايشان را متابع باشى ، و الّا هيچ حيلتى ديگر درين باب موافق « 13 » نيست . پس داهر بر آن اشارت مستقيم گشت
هامش
( 1 ) م : مكتوبات
( 2 ) در جميع نسخ افزايد : وزير گفت
( 3 ) نسخه م اين عنوان را ندارد ؛ پ : شاه را
( 4 ) ب س : برهمن
( 5 ) پ س : عرض كرد كه
( 6 ) پ س ك م :
پادشاه
( 7 ) ك م : دهى
( 8 ) پ : و اگر در
( 9 ) در جميع نسخ : مسامحة
( 10 ) م :
سرآيد
( 11 ) م : جواب
( 12 ) ب س ك : مخالطت و مخالفت ؛ پ : مجالست و مخالفت
( 13 ) م : موافقت