طالع سعد بتعجيل روان شدند « 1 » . در راه و بيابانِ مهلك و رود بارها « 2 » چند روزى ( ص 54 ) مىرفت ، و در هر منزل حوض مىساخت ، و راويها « 3 » و مشكهاى آب بر « 4 » مىداشت ، تا حشم سيراب شود « 5 » و تشنه نماند . برين نسق چند روز در راه كردند ، توقف مىكردند و مدارا مىنمودند ، و داهر را غرور مىداد ، و تلبيس و طلسم مىخواست كه بنوعى او را بدست آرد . منهيان « 6 » مىفرستاد و براهها و شكارگاهها تجسّس مىكرد ، تا از پيش او نگريزد . و داهر همه روز در طرب و عشرت مىبود ، و خود را مشغول مىداشت ، و جاسوسان بر راهها و شكارگاه مىفرستاد ، و متحرس مىبود ، و معتمدان و مبارزان « 7 » را با سلاح تمام به اطراف نصب فرمود ، و بر دروازهاى حصار هر چهار « 8 » معتمدان امين و حارسان « 9 » معتمد « 10 » بنشاند ، تا در حفظ ابواب حصار جدّ بليغ « 11 » نمايند و معتكف باشند . و دهرسيه « 12 » گمان مىبرد كه مگر داهر از كردهاى خود پشيمان شد . چون بقرب سه روز راه برسيد ، منهيان او باز رفتند و گفتند داهرِ چچ و حشم او همه روز بمعاشرت و ملاهى (
f 33 b
) مشغولاند ، و از جانب دهرسيه « 12 » انديشه ندارند « 13 » .
« 14 » كوشش كردن دهرسيّه كه داهر را بگيرد « 14 »
پس دهرسيه « 12 » طمع در بست كه چون غافل مىباشد « 15 » مگر اين حصار مسلّم ما گردد و بدست من آيد . از آنجا كوشش كرد و برسم پاره تازى براند . شبانروزى در ميان بكرد « 16 » ، بيست « 17 » فرسنگ براند و بوقت
هامش
( 1 ) س : شد
( 2 ) ب : بارهاى ؛ س : بارانهاى
( 3 ) ب : اوانها ؛ پ : زاويها
( 4 ) پ : پر آب
( 5 ) پ : شوند
( 6 ) م : منبّهان
( 7 ) ك : معتمدان مبارز ؛ م : معتمدان مبارزان
( 8 ) س :
چند نفر
( 9 ) ب : جاسوسان ؛ س م : جاسوس
( 10 ) پ : معتقد
( 11 ) پ ك : جد و مبالغه ؛ م :
جد مبالغه
( 12 ) ب ح : دهرسين ؛ س : داهرسيه
( 13 ) ب س ك م : ندارد
( 14 ) اين عنوان در نسخه پ موجود نيست
( 15 ) ب س م : شود
( 16 ) ب س ك : نكرد ؛ م : كرد
( 17 ) م : به شصت