و بدنامى خاندان براهمه . و چون اين حديث نامرضى بسمع شاهان وقت رسد و در افواه عوام الناس افتد ، از دين خود ما را جدا كنند و خللى در كيش ما درآيد .
طلسم بدهيمن « 1 » وزير
چون بدهيمن وزير به خانه « 2 » رفت گوسفندى بياورد و ريگ و خردل در موى او (
f 31 a
) پراگنده مىكرد « 3 » و آب بر وى پاشيد « 4 » ، و شبانروز بداشت تا ستبر شد . پس بيرون راند . خلقى از « 5 » صغار و كبار شهرى و روستائى در وى بتعجب مىنگريستند . تا سه روز برينمعنى « 6 » بگذشت « 7 » . بعد از آن در همه شهر مىگشت ، هيچكس به دو « 8 » التفات نميكرد ، و فراموش كردند .
وزير گفت : اى پادشاه در هر كارى از نيك ( ص 51 ) و بد كه در وجود آيد سه روز در افواه مردمان باشد ؛ بعد از آن هيچكس از خير و شر ياد نيارد . تو به هيچ نوع [ از ] مملكت نتوانى بريد . و اين كار با دلِ خود راست كردهء ، و اين طائفه از فرمان تو نگذرد « 9 » ، ببايد كرد . پس داهر بفرمود تا آن پانصد نفر كه پيوسته بر قول ايشان اعتماد كردى ، و بر صولت و شهامت ايشان اعتضاد داشتى ، و ايشان نيز گوش و هوش بفرمان او داشتندى ، و بر اقوال و افعال او متفق بودندى . همگنان اتفاق ديدند كه فرمان راى « 10 » بر جان ما نافذ است ، و شك نيست كه پادشاهان را طراوت ببادشاهى است ؛ اگر اين مملكت تغيّر و تبدّل پذيرد ، خواه ببرادر رسد خواه به بيگانه . چون جمله برين اتفاق ديدند « 11 » ، برفت و چادر خود « 12 » بر سر خواهر انداخت و انگشترى و پيرايه بر وى بست و تيغ خود « 12 » در كنار او داشت ، و با تيغ جلوه كردند (
f 31 b
) ، و دامن چادر او را با چادر خود گره زد « 13 » و بر تخت مملكت
هامش
( 1 ) ب س : برهمن
( 2 ) پ ك : در خانه
( 3 ) پ : پراگند
( 4 ) ب س ك م : بر وى زد
( 5 ) ب س م ندارد : از
( 6 ) ب س م : درينمعنى
( 7 ) س : بگذاشت
( 8 ) ب س م : برو
( 9 ) م : نگذرند
( 10 ) پ س ك م : شاه
( 11 ) س : كردند
( 12 - 12 ) اين جمله در نسخه م موجود نيست
( 13 ) م : بست