كه راى صواب بيند « 1 » ساكن شوى ؛ و اگر به طرفى « 2 » ديگر عزم تو « 3 » مصمّم است هيچ آفريده ( ص 20 ) ترا مانع و دافع نيست ، (
f 22 a
) تا آنجا كه ايمن گردى من ترا معين باشم . مرا چندان خيل و حشم تواند بود كه ترا معونت كنم . و مته را رفتن بناحيت هند ملك رمل ، كه او را بهتى گويند ، صوابتر آمد .
مثال فرستادن چچ باكهم لوهانه باستدعاء
پس راى چچ بجانب اكهم لوهانه مثال فرستاد كه « شما خود را به قوت و شوكت و اصل و نسب ملوك وقت مىدانيد « 4 » ، و من اگر « 5 » اين مملكت و سلطنت و اموال و نعمت و مكنت و مقدرت « 6 » از آباء و اجداد ميراث نيافتم و ملك ما « 7 » نبوده است « 8 » ، فامّا بهترين لطافت و سهلترين « 9 » حال اسباب من ساختهء خدائيست « 10 » ، و از خيل « 11 » من نبوده ، بلك خداى يگانه بيچون و بيچگونه و « 12 » آفريدگار عالم بهمّت سيلائج مرا ملك داد ، و مرا در همه حال استعانة ازو است ، و به كسى ديگر اميد و معونت ندارم ، الّا تمام كنندهء مهمّات من و يارى دهنده در حركات من « 13 » او است ، و بر كل منازعات و مخالفات « 14 » نصرت و فتح بخشنده اوست ، و ما را نعيم هر دو جهان ارزانى « 15 » است . و اگر شما را حول « 16 » و قوت از شهامت و صولت « 17 » و عدّت و ابهت خود مىباشد ، بى شك نعمت شما را زوال « 18 » آيد ، و انتقام هلاكت بر جان شما حلال گردد . »
هامش
( 1 ) اين قراءت نسخهء پ هست ؛ ب س : صوابست ؛ م كلمه « است » يا « بيند » ندارد
( 2 ) ب س : به طرف ؛ م : بر طرفى
( 3 ) م : آن ، كه ظاهرا سهو است
( 4 ) م : مىدانند
( 5 ) ب س م ندارد : من اگر
( 6 ) س م اينجا دارد : اگر
( 7 ) س : با ما
( 8 ) پ ندارد :
است
( 9 ) پ : سهمگرين ؛ م : بهترين
( 10 ) پ : خند است
( 11 ) ب س : خيال
( 12 ) پ ندارد : و بيچگونه
( 13 ) پ ندارد : من
( 14 ) پ س : منازعان و مخالفان
( 15 ) ب پ س : بارزانى
( 16 ) م : احوال
( 17 ) پ : صوابت
( 18 ) پ : شما بزوال