آمدن چچ بقصبه برهمناباد و حرب كردن با اكهم لوهانه
پس راى چچ عزم اكهم لوهانه كرد . و اكهم از برهمناباد بولايت رفته بود . (
f 22 b
) چون خبر آمدن چچ استماع كرد ببرهمناباد آمد و عدّت و آلة حرب مهيّا كرد . چون راى چچ بقصبهء برهمناباد وصول « 1 » كرد ، اكهم مستعد و مهيا بحرب در مقابل آمد . بعد قتل مبارزان نامدار از هر دو طرف لشكر اكهم منهزم شد ( ص 21 ) و بحصار در رفت . چچ او را در بندان داد « 2 » .
تا مدّت يك سال آن محاربت در ميان ايشان بماند . و در آن وقت ملك هندوستان يعنى كنوج ستبان بن راسل « 3 » بود . اكهم نبشتها فرستاد و از وى مدد خواست .
پيش از رسيدن جواب اكهم مرده بود و پسر او « 4 » بجاى پدر نشسته .
و مر اكهم را دوستى بود ناسك سمنى « 5 » نام بدّه ركو « 6 » يعنى محفوظ الصنم ، و او بتكدهء داشت ، او را بدّه نووهار « 7 » گفتندى « 8 » و بت وكسها « 9 » ؛ و هم « 10 » راهب او بود ، و در ناسكى و بهكى « 11 » خود معروف بود . و اهل آن نواحى هم متابع او بودند ، و اكهم بر كيش او بود ، و مر « 12 » او را قطب « 13 » ساخته بود . چون اكهم حصارى شد ، سمنى هم با وى موافقت نمود ، و ليكن جنگ نمىكرد ، و با كتب خود بتعبّدگاه نشسته بود [ و ] مىخواند . چون ملك « 14 » اكهم بمرد و پسر « 15 » او در ملك مستقيم شد ، سمنى متهتك « 16 » و هراسان شد كه نبايد ملكها و اسباب و ضياع از دست من بشود ، و از
هامش
( 1 ) م : دخول
( 2 ) ب س : چچ ايشان را قلعه بند كرد
( 3 ) ب ح : سيار بن راى بدل راى ؛ پ : سيار بن راسل ؛ س : سيار بن رائيل راى ؛ ك : سميار بن راسلا را
( 4 ) م : پسر بر مسند
( 5 ) ب ح : سمين ؛ س م : سنمى ؛ ك : لاسنك سمين
( 6 ) ب س م : بده و كوى ؛ ح ك :
بده كوى
( 7 ) م : نوهار
( 8 ) پ : گويند ؛ م : گفتند
( 9 ) پ : وكسا ؛ ك : وكها ؛ م :
دلسها
( 10 ) ب : جمّ
( 11 ) ب : ناسك و سهكى ؛ پ : ناسكه و بهكى ؛ س : ناسك و سكى ؛ ك : ناسكه و هكى ؛ م : ناسكى و سبكى
( 12 ) پ م ندارد : مر
( 13 ) م افزايد :
او
( 14 ) ك ندارد : ملك
( 15 ) م ندارد : پسر
( 16 ) پ : مهتك ؛ س : مستهلك ؛ ك : مستهتك