خيال دهند ، و آن را مدارج امانى و مدارك معانى دانند ، و از آنچه سخون « 1 » حكمت و فنون موعظت بر صحائف [ و ] اوراق جرائد « 2 » تا ابد الدّهر يادگار ماند - قطعه « 3 » :
آن سروران كه نام نكو كسب كردهاند * رفتند [ و ] يادگار از ايشان جز آن نماند
نوشيروان اگر چه فراوانش گنج بود * جز نام عدل از پس نوشيروان نماند ]
هر چند بنده را « 4 » مجال نباشد كه خود را در لباس فضل درين بارگاه رفيع كه منبع « 5 » فضلست و مرتفع حكماست ، جلوه كند (
f 8 b
) ، فامّا چون سعادت ندا كرد « 6 » و بكرم عميم مامور گشت ، و آفتاب اقبال بر طالع سعد « 7 » رهنموئى شد ، بدعا و ثناء آن سرور خود را مستعد گردانيد ، كه اكابر دهر و افاضل عصر زبان به « 8 » ثناء او كشادهاند ، و علماء زمانه « 9 » و حكماء يگانه « 10 » بدعاء او دست برداشته . بنده على كوفى بأداء حقوق نعمت « 11 » دعائى « 12 » باخلاص مىگويد كه چمن اقبال اين دولت به آب زلال كرم سيراب باد و بنور « 13 » ماهتاب اجلال مخضرّ و مثمر باد !
[ ( پ : (
f 2 b
) ؛ م : ص 2 ) بنده بجهة خلود ذكر و علو قدر دودمان اعظم و خاندان معظم اين كتاب را از پردهء حجازى در بيان پارسى ترجمه كرد . چون به عين رضا و لمحهء كرم اطلاع افتد مزيّن گردد ، [ و ] بنده بوساطت آن مزيد درجه و ارتفاع منزلت يابد ، كه « 14 » رداء فخر و طراز عزّ اين فتح نامه بتداول روزگار خلق نگردد « 15 » . و از صدور ( ص 3 ) زمان « 16 » و افتخار امان ( ؟ ) كه « 17 » كالنّجوم فى القمر جمال « 18 » دادهاند متوقع بوده « 19 »
هامش
( 1 ) م : سخن
( 2 ) پ م : اوراق جرائد صحائف
( 3 ) م ندارد : قطعه
( 4 ) پ ندارد : را
( 5 ) م : درت درگاه منبع
( 6 ) پ : كند
( 7 ) ب س : مطالعه اسعد ؛ پ : طالعه سعد
( 8 ) م : بر
( 9 ) ب س : زمان
( 10 ) ب س : دوران
( 11 ) س : خدمت
( 12 ) پ : دعاء
( 13 ) پ ك م : نور
( 14 ) م : تا
( 15 ) پ : بگردد
( 16 ) م :
خدود زمان
( 17 ) م ندارد : كه
( 18 ) پ : جا
( 19 ) پ : بود ؛ م : برده