مخمل بر سر كردندى ، بلك گليم سياه بالا و زير « 1 » پوشيدندى ، و چادر درشت بر كتف انداختندى ، و سر و پاى برهنه كردندى « 2 » ، و هر كه « 3 » جامه نرم پوشيدى آن را غرامت كردندى . و چون از خانه بيرون رفتندى « 4 » ، سگى را با خود همراه بردندى كه معرفت ايشان مبرهن شدى . و فرمان نبودى هيچ بزرگى را از ايشان كه « 5 » بر اسب نشستى . و هر جا كه پادشاهان را براهبرئ اطراف حاجت بودى ، رهبرى ايشان كردندى ، و بدرقهء راهها در اهتمام ايشان بودى ، تا از قبيله بقبيله « 6 » ديگر رسانند .
و اگر مقدّمى و رانه « 7 » از جماعه مذكور « 8 » بر اسب نشستى ، بى زين و لگام و عذار ، و گليم بر پشت اسب انداختى و بر نشستى . و اگر كسى را در راه حادثه افتادى ، از قبائل ايشان « 9 » طلبيدندى ، و در عهدهء عظماء ايشان بودى ، تا اگر كسى از ايشان دزد « 10 » شدى او را با عيال و اطفال طعمهء آتش كردندى .
و قافله روز و شب بدلالت ايشان راه رفتندى . و در ميان ايشان كه و مه « 11 » نباشد . و وحشى مزاج باشند (
f 108 b
) و پيوسته از مطاوعت والى تمرّد و تعنّد نمايند و راهها مىزنند ، و در ميان ديبل هم با ايشان در قطع راهها يار باشند . و هيزم مطبخ و ذخيره خدمت ( ص 178 ) و پاس دارى پادشاه « 12 » در عهدهء ايشان بود « 13 » .
( خبر ) پس محمّد قاسم گفت : چه مكروه خلقان باشند . « 14 » همچنانكه بلاد فارس و كوه پايه « 15 » مردمان دشتى باشند ، حكم ايشان همان دارد « 14 » .
محمّد قاسم بران نهج و نمط ايشان را لازم داشت ، و بر سنن امير المؤمنين
هامش
( 1 ) ب م : و بالا گه زير
( 2 ) ك م : مىكردندى ؛ ب س : مىكردند
( 3 ) م : هر جا كه
( 4 ) ب س ك م : روند
( 5 ) ب س ك م : بزرگى از ايشان را كه ؛ پ : بزرگى از ايشان كه لاكه
( 6 ) ب پ ك ندارد : بقبيله
( 7 ) ب س ك : رعنا ؛ م : رانى
( 8 ) ب س ك م ندارد :
از جماعه مذكور
( 9 ) س افزايد : آنها را
( 10 ) ب س ك م : كسى دزدى شدى
( 11 ) ب س ك م : كهتر و مهتر
( 12 ) ب : راى
( 13 ) م : شد
( 14 - 14 ) پ : پس حكم ايشان همان حكم سابقه منظور دارند
( 15 ) م : بلزمه