و چون مقابل شويم ، در عين محاربت ، چون لشكر عرب حمله كنند ما هزيمت شويم و درون حصار رويم و در باز « 1 » گذاريم . ( آمدن جواب ) چون جواب نبشته « 2 » از حجاج باز رسيد كه ايشان را امان دهيد و عهد ايشان را بوفا رسانيد ، مردمان حصار ساعتى بجنگ پيوستند . چون لشكر عرب حمله كرد و با ايشان درآميخت ، حصاريان هزيمت شدند و خود را بحصار انداختند و دروازه بازگذاشتند ، تا عربيان دروازه بدست آوردند ، و لشكر بر اثر ايشان درآمده بر بارهاى « 3 » حصار برآمدند و مسلمانان تكبير گفتند . چون حصاريان بديدند كه لشكر عرب « 4 » غلبه كرد ، دروازه شرقى باز كردند ( ص 170 ) و بهزيمت بيرون آمدند ، محمّد قاسم فرمود كه هيچكس را (
f 104 b
) مكشيد الّا آن كس كه جنگ كند . و هر كرا سلاح ديدند بگرفتند و اسير كرده با سلاح و اقمشه و اتباع و عيال پيش محمّد قاسم آوردند . آن كس كه سر فرود آورد و امان خواست او را بگذاشتند « 5 » و خانها ساكن گردانيدند « 6 » .
خبر استادن جيسيه و زن داهر راى [ بن ] چچ
و در اقاويل مىآرند از بزرگان برهمناباد « 7 » كه چون حصار برهمناباد « 8 » مسلّم شد ، لادى زن داهر كه با پسر راى در برهمناباد بعد از قتل داهر باستاد ، گفت كه اين حصار حصين و عيال چگونه گذاريم ؟ ناچار ما را اينجا مقام بايد كرد ، تا ايشان را غلبه كنيم ، و اوطان و مسكن ما برقرار بماند .
و اگر لشكر عرب غالب شود تدبير ديگر بسازيم . ( فتح مال ) پس مال و خزينه بيرون آورد و مبارزان لشكر را بذل كرد و شجاعان را قوت دل مىداد ، و بر دروازه ديگر جنگ مىكردند . و لادى را اتفاق آن بود كه اگر حصار فتح شود ، من خود را با اتباع و اطفال طعمهء آتش حريق كنم . ناگاه حصار
هامش
( 1 ) ب : بازار
( 2 ) پ : نوشته
( 3 ) ب : بازوهاى
( 4 ) ب پ س ك ندارد : عرب
( 5 ) پ : امان دادند
( 6 ) ب ك : گردانيد
( 7 ) ب س ك م افزايد : چنين استماع افتاد
( 8 ) م اينجا افزايد : چنين اتفاق افتاد كه