براهمه « 1 » بدرگاه امير محمّد قاسم آمدند « 2 »
آمدن برهمنان نزد محمّد قاسم « 3 »
محمد قاسم چون ايشان را بديد پرسيد « 4 » : اين طائفه از كدام فوجاند و بدين شكل وصول كردند . گفتند اى امير (
f 105 b
) با وفا ، راى « 5 » ما برهمن بود . چون او را بكشتند ، و اين مملكت از وى تحويل افتاد ، بعضى در وفاء او خود را هلاك كردند « 6 » و باقى در سوگ او جامهء زرد كردند « 6 » و سر و محاسن « 7 » حلق كردند . و اكنون چون خداى عزّ و جلّ اين مملكت را بشما تحويل گردانيد ، به خدمت امير عادل آمديم تا باقى ماندگان را چه فرمايد .
محمّد قاسم متفكر شد و گفت : بجان و سر من كه نيكو وفادارانند ، ايشان را امان داديم بر آن شرط كه « 8 » اتباع داهر را از هر كجا كه هست بدست آرند .
عهد كردن محمّد قاسم با برهمنان و امان دادن « 9 »
پس برهمنان بدين عهد وثيق لادى زن داهر را بيرون آوردند از نهانخانه و بر باقى رعايا مال قرار دادند بر سنن رسول الصلاة و السلام عليه « 10 » ؛ و هر كه بعزّ ( ص 172 ) اسلام مشرّف گشت ، او را از بندگى و مال و گزيد « 11 » معاف داشت و آنچه ايمان نياوردند ، مال بر ايشان مقرر گشت بر سه فوج :
اوّل فوج مهين را از هر يك چهل و هشت درم سنگ نقره ، و فوج ديگر را بيست و چهار درم سنگ ، و فوج اسفل را دوازده درم سنگ قرار دادند .
هامش
( 1 ) ب : برهنه ؛ ك م : برهمنه ؛ س : برهمناباد
( 2 ) ب س ك م : آوردند
( 3 ) ب پ ندارد : نزد محمد قاسم ؛ و نسخه س تمام اين عنوان را ندارد
( 4 ) ب س ك م : گفت
( 5 ) پ س ك م : پادشاه
( 6 - 6 ) اين جمله در نسخ ب ك موجود نيست
( 7 ) پ : تن
( 8 ) پ :
امان داد به شرط آنكه
( 9 ) ب پ س ك : « بامان » بجاى « و امان دادن »
( 10 ) ب :
صلى اللّه تعالى عليه و آله و سلم ؛ س : بر دين حضرت جناب رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم ؛ پ ك : عليه السلام
( 11 ) س : مالگذارى ؛ و در جميع نسخ : مال و گزند