شاه انجم عزم افول مصمّم كردى ، باز گشتندى - مسلمانان بخندق آمدندى و كافران درون حصار رفتندى . پس بدين نسق شش ماه برآمد . چون از ضبط آوردن حصار نوميد گشت « 1 » ، متفكر شد « 2 » . روز يكشنبه آخر ماه ذى الحجّه بتاريخ سنه ثلاث و تسعين .
جيسيه در ولايت ملك رمل كه نام باتيه گويند رفته بود ، و از آن موضع باز مىآمد و راهها مىزد و لشكر اسلام را رنجه مىداشت .
فرستادن معتمدى « 3 » بجانب موكه
محمّد قاسم بنزديك موكهء پسايه معتمدى فرستاد ، و از ان حال اعلام داد « 4 » كه ما را از جيسيه گاه بيگاه رنج مىباشد ، كه علف جيش « 5 » را تعرض مىرساند و تنگ مىآرد ، حيله او چيست ؟ ( خبر ) موكه گفت كه موضع او نزديك است . هيچ حيلتى به ازين نيست الّا از آنجا جلا بايد گردانيد « 6 » ، و از لشكر خود بزرگى چند كه اعتماد را شايد بايد فرستاد ، تا ايشان را از آنجا قلع كنند .
رفتن جيسيه به چتور « 7 »
(
f 102 b
) پس نباته بن حنظله كلابى و عطيه ثعلبى و صارم بن ابى صارم همدانى و عبد الملك مدنى با سواران خود و موكهء بسايه ( بر سر ايشان ) و خريم بن عمرو المرّى « 8 » را ( ص 167 ) سپهدار كرد و توشهء ايشان بساخت و روان كرد . و بدانجا رفتند . جيسيه را از بيرون آمدن لشكر عرب معلوم گشت .
از انجا با مال و عيال تحويل كرد ، و از راه ريگستان رفت بموضعى كه آن را
هامش
( 1 ) پ : گشتند
( 2 ) پ : شدند
( 3 ) م : معتمدان
( 4 ) ب س ك م : معلوم كرد
( 5 ) ب :
جينى ؛ پ : كاه علف ؛ س م ندارد : جيش ؛ و اين قراءة نسخه ك است
( 6 ) ب س ك :
هيچ حيلتى ديگر نيست الّا از انجا بر بايد خاست ؛ م : بر بايد كند
( 7 ) ب : جنور ؛ ح : جتور ؛ پ ك : چترور ؛ م : جترور
( 8 ) ب پ ح ك : الموسى ؛ س : و موسى