تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
بپرس كه من با ايشان چگونه زندگانى كرده‌ام ، و در ترفيه و تخفيف « 1 » ايشان بحدّ « 2 » غايت كوشيده . چون آن معنى بر راى خداوند مبرهن گردد مرا نكشد .

پرسيدن محمّد قاسم ترجمان را

پس محمّد قاسم ترجمانى را پرسيد و گفت : آن سوال كن كه در حق بنديان چه لطف دارى ؟ گفت : از بنديان استخبار فرماى « 3 » ، تا كيفيت اين حال و كميّت اين مقال بر راى امير مبرهن گردد .

تفحص كردن از حال بنديان « 4 »

محمد قاسم بنديان را حاضر فرمود « 5 » و از ايشان سوال كرد كه اين قبله « 6 » زندانى « 7 » با شما چه مدارا و مواسا كرد « 8 » . همگنان گفتند كه ما از وى شاكر بوده‌ايم « 9 » ، از ما تيمار داشت ، هيچ باقى « 10 » نگذاشت « 11 » ، و پيوسته بوصول لشكر اسلام ما را « 12 » قوى دل مىگردانيد « 13 » ، و بفتح ديبل اميدوار مىكرد . محمّد قاسم اسلام بر وى عرض كرد « 14 » و قبله « 6 » را بعزّ اسلام مشرّف گردانيد ، و به شهادت مقرّ گشت ، (
f 55 b
) و نوابى « 15 » را كه در ديبل نصب كرده بود او را بوى « 16 » سپرد ، كه در مصالح ولايت و رفع حساب و دخل و خرج حضور او معتبر دارند . و وداع بن حميد « 17 » الأزدى « 18 » برايشان شحنه فرمود « 19 » ، و حوالت آن ولايت از كلّى و جزوى بر سبيل امارت بوى « 20 » مفوض فرمود .
هامش
( 1 ) ب پ : تخويف ( 2 ) ب م : بجد ( 3 ) س : كن ( 4 ) پ م : بدهيمن ( 5 ) س : نمود ( 6 ) س : قبيله ( 7 ) پ م : زندانيان ( 8 ) پ : با شما مدارا و مواسا چگونه كرد ( 9 ) پ س : بوديم ( 10 ) س : آفتى ( 11 ) ب س : نكرد ؛ م : نكرده بود ( 12 ) پ : مايانرا ( 13 ) پ : كرده ( 14 ) پ : بوى اسلام عرض داشت ( 15 ) س : ديوانى ؛ م : نوانى ( 16 ) ب س ك م : بديشان ( 17 ) و در نسخ فارسيه : دراع ( 18 ) ب : التحدى ؛ س : اينحدى ( 19 ) ب س : كرد ( 20 ) ب س ك م : به روى
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى ) — صفحة 109 | عمر بن محمد داود پوته / علي بن حامد الكوفي