و بكشتند . هفصد كنيزك با جمال كه در خدمت « 1 » بدّه بودند ، همه « 2 » با پيرايهاى مرصع و جامهاى مرقع گرفتار شدند « 3 » . و چهار هزار مرد بحصار درآمدند : و بعضى گويند كه چهار صد مرد درآمدند و پيرايها از ايشان بستدند .
آوردن برهمن « 4 » كه محمّد قاسم او را امان داده بود
پس محمّد قاسم فرمود تا آن مرد را « 5 » كه امان داده بود حاضر آرند . چون بيامد « 6 » ، گفت « 7 » : گروگان مسلمانان « 8 » از زن و مرد كه موقوفاند « 9 » ، طائفه كه از كشتى سرانديپ گرفتار شدند « 10 » ، و آنچه از لشكر بُديل دربند و زندان مانده بود ، ايشان را بيرون آوردند و مخلص كردند . پس آن حشم « 11 » را كه در حصار ديبل است « 12 » قائم كرد و آن طائفه را با ايشان نصب « 13 » فرمود ، كه چون مدّتى محبوس بودند بجزاء آن رنج آسايشى بديشان رسد ، و روزى (
f 55 a
) چند از دست روزگار غدّار برآسايند ، و بايد كه در حفظ حصار « 14 » جدّ بليغ نمايند .
آوردن قبله زندانى « 15 » را
پس بر سر بنديان ديبل شخصى بود قبله « 16 » نام پسر مهترائج « 17 » ، و او مردى عاقل و داهى بود ؛ و اديب هند و نويسندهء ماهر « 18 » و نيكو دان بود . و گروگان « 19 » بديل و سرانديپ در اهتمام او بودند ( ص 90 ) . بخواند و فرمود كه او را سياست كنند . او گفت « 20 » : اى امير از بنديان اسلام
هامش
( 1 ) ب س ك : حمايت
( 2 ) س م : همه را
( 3 ) س : كردند
( 4 ) پ م : بدهيمن
( 5 ) ب س م : آن مردان را ؛ پ : آن را
( 6 ) پ س : بيامدند
( 7 ) س : فرمود
( 8 ) ب پ م :
كردكانى آن مسلمانان ؛ س كردكان
( 9 ) ب س : است
( 10 ) ب : شد
( 11 ) س :
لشكر
( 12 ) پ ندارد : است
( 13 ) س : مقرر
( 14 ) ب س : در حفظ و امان ؛ پ ندارد : حصار
( 15 ) در جميع نسخ : زندانيان
( 16 ) پ : قله ؛ ح س : قبيله
( 17 ) ب ح س ك : مسترائج ؛ پ : متراويح
( 18 ) ب : باهر
( 19 ) در جميع نسخ : كردكانيان
( 20 ) س : عرض كرد