كرده از طرف ديگرش كشيده همان نخ را از سير بگذرانند هنوز بوى مشك داشته باشد .
مشك عضوى از بدن حيوان است به اندازه گردو با داخلى پر از مشك ، دانههائى شبيه باروت كه چون پر شده برسد با خاراندن از بدن حيوان جدا مىشود و از علائم اصلى و بدلى بودن آن يكى دستور نخ گذراندن و يكى رنگ آن كه صحيح آن با همه سياهى ته رنگ آن بسرخى زده ، در حالى كه تقلبى او سياه مطلق مىباشد و ديگر آنكه چون مقدارى از آن را در كف دست با آب بمالند واقعى آن حلشده و ساختگى او فتيله ميگردد .
مضر حال گرممزاجها و صفراوىها و مصلحش كافور و روغن بنفشه و بوئيدن آن در گرممزاجها باعث سردرد و زردى رخسار و خوردن آن باعث بدبوئى دهان و مصلحش خوردن گلاب و مقدار خوراكش در رطوبتىها و سردمزاجها از يك گندم تا دو نخود مىباشد .
مورد علاج امراض : خون بينى ، خونريزى ، عرق ، حيض ، بواسير ، سموم ، زهر عقرب و رتيل ، جراحت چشم ، درد و ورم ، ورم بيضه
غرض از مورد برگ سبزى شبيه برگ بيد اما كوچكتر است كه نسخه پيچهاى قديمى و عطارها فروشند كه سبزى او ضرب المثل شده هرچيز زياد سبز را به آن مثل ميزنند ، با طبيعت سرد و خشك .
كوبيدهء جوشاندهء برگ او كه بر پيشانى و جلو سر بهبندند جلوگيرى از خون بينى مىكند و نوشيدن روزى چند قاشق از آب جوشانده او با شكر قاطع