ميگفتند كارى كه چله بزرگه نكرده چله كوچكه مىكند ، و چله كوچكه گفته اگر پشتم به بهار نبود بچه را در قنداق خشك ميكردم و تقريبا به همين صورت هم بود و هرگز سرماى چله بزرگه به پاى سرماى چله كوچكه نميرسيد و با تمام شدن چله كوچكه هم بود كه فقرا ميگفتند زمستان تمام شد روسياهى به ذغال ماند و غم سرما و عدم استطاعت تهيه خاكه ذغال را فراموش ميكردند كه پشتش به بهار مىباشد . و شب اول چله بزرگه يا شب يلدا كه « بلندترين شب سال » بود هر دسته از خويش و اقارب و همسايه شبنشينى گرفته در آن بساط سوروسات از آجيل و شيرينى و ميوه و مخصوصا هندوانه و انار و خربزه فراهم كرده ، دور هم جمع شده به خوشگذرانى و شب زندهدارى و گرفتن فال حافظ ميپرداختند ، و در اين شب بود كه ميگفتند با خوردنىهاى سفرهى شب يلدا ، مثل خوراكىهاى پاى سفرهء هفتسين طبيعت گرم را مىتوانند سرد و طبيعت سرد خود را گرم بكنند . به اين صورت كه اگر از گرمى مزاج رنج مىبرند هندوانه و انار و اگر از سردى ناراحت ميشوند توت و كشمش و خرما و مثل آن بخورند و تا سحر آنكه گفت و شنيد و بگو و بخند ميكردند . بگو و بخند و دور هم جمع شدنى كه مربوط به شب يلدا و مثل آن نبوده ، از هر فرصت و بهانه براى بوجود آوردن آن استفاده ميكردند . بعد از آن اهمن و بهمن و پس از آن سرما پيرهزن بود كه سه دههى اسفند را دربرميگرفت . اهمن و بهمنى كه دو برادر زمستان بودند و ميگفتند « اهمن و بهمن ، عهدهى همه با من » يعنى هر كارى كه زمستان و چلههاى آن نكردهاند ما كرده تلافى همه را ما درميآوريم ، و سرما پيرزن هم آن بود كه ميگفتند در زمان حضرت رسول ( ص ) پيرزنى شترى داشت كه مست نشده بود و نزد حضرت شكايت ميبرد كه زمستان تمام شد و شتر من مست ، يعنى فهلگير يا فهلده نشده است و حضرت دعا فرمودهده روز به زمستان اضافه شده سرماى آن برگشت مىكند . و سرماى ديگرى هم به مدت ده روز از اول نوروز تا دهم آن بود كه آن را هم سرما گل سرخ ميگفتند .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 481
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٤٨١