با اندام ورزيده و نيروئى كامل كه آن را رطيل گزيده دائما حكمه « 8 » اى پر از يخهاى خرد كرده در پهلو آويخته داشت كه مرتب از آنها مىبلعيد و اطبا آن را وسيلهء حيات او دانسته بودند و سالها به همان كيفيت به حيات ادامه داده جلوگيرى از عوارض آن مينمود تا وقتى كه دسترسى به يخ پيدا نكرده تلف مىشود .
فصلها و چلهها
در طهران فصلها زودتر از زمان مقرر شروع ميشدند ، به اين گونه كه از ده پانزده روز به عيد نوروز مانده بهار و از اواسط تابستان ، پائيز و از ميانه پائيز ، زمستان شروع ميشد و ماه اول سال يعنى برج حمل يا فروردين را كه ماه گلبران و ماه دوم آن يعنى ارديبهشت را توتپزان و از اول تير تا پانزدهم مرداد را چلهء تابستان و از اول دى تا آخر بهمن را چلهء زمستان ميگفتند . چلههائى كه در اولى گرما به نهايت و در دومى سرما به غايت ميرسيد و اتمامشان به قرار زير : كه پس از گذشت سى و پنج روز از تابستان ميگفتند باد خنك دزده مىزند كه شبها رو به خنكى ميگذارد و پس از چهل و پنج روز كه باد خنك آشكار مىزند كه روزهايش هم خنك مىشود و از همين ايام هم بود كه بايد به فكر چوب و هيزم و خاكه ذغال زمستان باشند ، و زمستان كه دو چله به اسم چله بزرگه و چله كوچكه داشت كه چله بزرگه از اول دى تا دهم بهمن بود كه زمين نفس دزده كشيده تك ( حدّت ) سرما ميشكست و از آن به بعد ، تا آخر بهمن كه چلهء كوچك بوده
هامش
- جور ميكردند و در واقع به معنى جانشين و امين بودند .
( 8 ) . كيسهاى چرمين كه با گذراندن بند كمربند از آن به پهلو ميآويختند . كيسهاى مخصوص قهوهچىها ، يعنى مهر ( ژتون ) فروشهاى آنها و ديگر كسانى از اين قبيل كه مهر يا پول دادوستد را در آن ريخته با خود حمل ميكردند . اين مهرفروشها بايد ميان مشتريان راه بروند .