تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
بىطاقتى در شدايد و مصائب و راغب به انزوا و انفراد و بىتوجهى به عفاف و پاكدامنى و امانت و صداقت و حيله‌گرى و عشوه‌پردازى و غمازى و فتنه‌گرى و امثال آن دانسته ، صاحب موى پررنگ را فعال و نيرومند و باثبات و باوفا و چسبنده و كامبخش و گرم و صميمى و متصف به صفات ارزنده خوانده بودند ، تا آنجا كه امتزاج موى زرد و چشم خاكسترى و زاغ را نمّام و مفتن و بدطينت و مخرب و مثل آن دانسته كه تا حد امكان بايد از ايشان احتراز بكنند و صاحب موى تيره را مخصوصا اگر خرمائى پررنگ و مجعد و محكم و صاحبش داراى پوست گندمى باشد بهترين آورده كه داراى مزاياى بيشمار و در مقابل موى زرد و موى زياد تيره‌ى مايل به سرمه‌اى كه اولى را نشانهء بدطينتى صاحب آن و دومى را غم‌فزا و اندوه‌رسان و خبرچين و فتنه‌انگيز و شوم و ناسازگار ميگفتند . همراه اين‌روايت يا حكايت درباره موى زرد و چشم زاغ : نقل از يكى از بزرگان كه روزى بر دهى فرو ميآيد و مردى زردموى آبى چشم به حضور رسيده سلام و تعارف بيحد نموده به خانه خويش دعوت مينمايد و با ابرام و الحاح بيحد به منزل ميبرد و هفته‌اى با كمال اعزاز از او پذيرائى مىكند تا وقت عزيمت كه صورت مخارجى به چندين برابر واقعى آن به دستش ميدهد ! چنان به نظر ميرسد كه تجربه كرده‌ى چشم آبى و موى زرد نظرش به انگليسها بوده است ! روايت دوم كه كسى به حضور على عليه السلام رسيده ميگويد زنى خواستگارى كرده‌ام داراى قد ميانه و صورت گندمين و اندام متناسب و ساق پاى پر مخروط و سينه‌هاى محكم و ميان باريك و سرين فربه و گردن به اندازه و چشمان درشت و موى خرمائى مجعد و دست‌وپاى كوچك كه صد دينار صداق مطالبه مىكند و حضرت ميفرمايد امر نكاح به انجام برسان و صداقش را از ما بستان ، و بقولى اگر نخواستى از ما بستان !
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 321 | جعفر شهرى باف