تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
گرفتن و سر خلا نشستن و از سر خلا بلند شدن و مانند آن بود آنها بفكر آن‌كه ما و امثال ما تا چه حد عقب‌ماندگى فكرى داشته با چه چيزهائى گول ميخوريم و با چه وسائل مىتوانند ما را به زير يوغ اسارت خود درآورده اسيرمان بكنند . ده نفر كاشى را فرستادند دو نفر را دستگير بكنند و همه‌شان لته‌پار شدند جز يك تنشان كه توانست جان بدر ببرد و وقتى پرسيدند چطور ده نفر از دو نفر شكست مىخورد ؟ جواب داد : « براى آنكه ما ده نفر بوديم تنها ، آنها دو نفر بودند همراه . ما هرچه ميزديم به گل مىخورد ، آنها هرچه ميزدند به دل مىخورد . » انگليسىها ملتى هستند همراه و ما و امثال ما ملت‌هائى هستيم تنها . آنها همه‌شان تنى واحدند كه جز خود و مردم خود و كشور خود هيچ‌كس و هيچ‌چيز را نديده هرچه ميخواهند براى خود ميخواهند و ما ملتى هستيم متشتت و دشمن و خائن به هم كه بزرگانمان در فكر عيش‌ونوش و هرزگى و عياشى و پول دسته كردن و كوچك‌هايمان كه چگونه سر هم كلاه گذاشته يكدگر را لخت بكنند . بزرگانمان ابن الوقت و نوكر صفت و اين‌كه چگونه تا دم گاوى بدستشان مىافتد بار خود بار بكنند و زيردستانشان كارآموز آنها كه چگونه دنبال‌روى بكنند . انگليسىها مردمى كه همه‌چيز ، حتى جان خود را فداى كشور و بقا و آبرو و ادامهء حكومت خود ميكنند و ما مردمى كه چگونه بتوانيم مشترى پيدا كرده خود و همه كشور و مملكتمان را فروخته چند روز زندگى بهتر بكنيم . در انگليس حكومت را فهميده‌ها و جان‌بركف‌ها و وطن‌دوست‌ها و اصل و نسب‌دارها و باشعورها اداره ميكنند ، در اينجا قلدرها و بيشعورها و وطن‌فروش‌ها و بىاصل و نسب‌ترين‌ها و هركه وقاحت و بىشرمىاش زيادتر و دست چوبش زيادتر بالا برود اداره مىكند ، و در اين صورت واضح است دانش و خرد بر زور و قلدرى و نفهمى چربيده غالب مىشود . از همان زمان كه انگليسىها برادران شرلى را در زمان شاه عباس بزرگ به دربار ايران فرستادند فهميده بودند به اين مملكت بايد چگونه نفوذ بكنند و از همان