تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
دنبك‌زن‌هاى دوره‌گرد و مطرب‌هاى روحوضى به جذابيت و جلب قلوب و پول‌سازيشان پى برده ، اول لوطىها و بعد مطرب‌ها كه آموزششان داده به كار مسخرگيشان واداشتند و با از ميان رفتن تدريجىشان خود ، با سياه كردن چهره و پوشيدن لباس سرخ و برگرداندن زبان ، با نام سياه و حاجى فيروز مقلدشان گشتند . لباس سرخ بخاطر نشاطبخشى و نام فيروز يكى از اسامى بعد از خريده شدنشان كه صاحبانشان بخاطر شگون به رويشان ميگذاشتند ، مانند : مبارك « 63 » ، سعادت ، شربت ، بشير ، زمرد و الماس و ياقوت و امثال آن‌كه يكى از آنها هم فيروز و حاجى فيروز بود . حاجى آن نيز كه از همراهيشان با اربابانشان در سفر حج نصيبشان شده بود و به غير آن و نرفتن مكه هم كه در پيرى به پاداش خدمتگزاريشان تفويضشان شده بود . بارى ، حاجى فيروزهاى بدلى اين زمان كه صحبت اوايل رضا شاه مىباشد و از اصلىهايشان ديگر اثرى نمانده بود از روز دوم عيد به گرد كوچه و بازار به راه افتاده ، تا آخر روز سيزدهم نوروز نمايششان به آخر ميرسيد ، با اشعار زير كه همراه دنبك زير بغل به صورت تك نفره جلوى افراد خوانده و رقصيده شاهى و صد دينارى ميگرفتند :
ارباب خودم سَرامُ بَرِيكم « 64 » * ارباب خودم سرِ تو بارا كن ارباب خودم بُزبُزِ قندى * ارباب خودم چرا نميخندى ارباب خودم سيارو نيگا كن * چسمات ميبينه شكر خدا كن
هامش
- مناسبت ؟ ! طبيب ميگويد به همان نسبت كه خايه‌هاى ترا كشيده موى ريش و سبيلت ريخته است ! ( 63 ) . به شهادت ضرب المثلى كه ميگويد : مبارك خيلى خوشگل بود آبله هم در كرد ! ( 64 ) . يعنى سلام عليكم ، چه مخرج لام را عاجز از ادا نمودن بودند ، به همانگونه كه شين را و همين نقص اداى كلمات كه نمك حرف زدنشان ميشد .