تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣

نذر پياده‌روى

زنها نيز اين سفر را به دو صورت انجام ميدادند كه دسته‌اى از جمله پيرزنان و از كارافتادگان كه مانند دسته دوم مردها هفته‌ها و روزهائى را براى اين زيارت مخصوص ميداشتند و دسته‌اى ديگر كه صبح بعد از نماز حركت كرده آفتاب زردى عصر بازميگشتند و اين دو گروه تقريبا بالاتفاق به سبب ترس از جان و حزم و احتياط زنها از سوارى حيوانات كراهت داشته بيشتر پياده را ترجيح ميدادند و اين نيز به اين ترتيب انجام ميگرفت كه از چندى جلوتر هريك براى خود جوراب پشمى ضخيمى بافته يا تهيه كرده پشت و پاشنه و پنجه‌ى آن را وصله انداخته بجاى كفش به پا كشيده قبل از طلوع آفتاب دسته‌جمعى پياده حركت ميكردند و اين زيارتى بود كه تقريبا هريك بر آن نذرى داشته عهدى بسته بايد انجام ميدادند كه پياده‌روى آن يكى از نذور بشمار ميآمد و در هر صورت ماندنىها مانده و برگشتنىها ماست و كاهوئى به رسم سوغات خريده بازميگشتند . اما اين زيارت و سفرى بود كه به سبب آن تا روزها بلكه هفته‌ها دست از پا خطا نكرده دست به سياه و سفيد خانه نزده از هر كار و فعاليت پخت و پز و رخت‌شوئى و جارو و نظافت خوددارى كرده از خستگى راه و كوفتگى سفر ناليده اظهار تألم ميكردند و كسى هم حق نداشت كه به بالاى چشمشان ابرو بگويد كه سفر يك فرسخى تا شاه عبد العظيم را پياده رفته برگشته بودند و ديگر زوار قبر سيد الكريم بودند كه احترامشان واجب ميگرديد .

عقيده دربارهء كرامات حضرت عبد العظيم

صحبت نذر حضرت عبد العظيم بميان آمد لازم شد تا وضع نذور و عقايد مردم را دربارهء آن شخصيت بميان آوريم . اوّل آنكه ايشان را باب الحوائج و سيد الكريم ميدانستند كه هيچ حاجتمند از درگاهشان بدون روا باز نميگردد از آنكه ايشان را در حاجت‌روائى طبق روايت ( من زار عبد العظيم به رى ، كم زار حسين به
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 443 | جعفر شهرى باف