در آخر حساب ميكردند ، يا يكنفر خود ، داوطلب خرج شده آخر وقت تسويه مينمود ، كه توضيحا اين قرار و قاعده خاصهء گردش و تفريح خارج شهر و دروازه و سفر و اجتماع و مثل آن بود و در خانه و منزل و دكان و داخل و در و بيرونهاى دو سه نفره هرگز اين قرار برقرار نميگرديد كه دوستى و رفاقت و مصاحبت برايشان ارزشمندتر از اين ميآمد ، اگرچه در آن صورت نيز هريك ملاحظهء ديگرى را نموده حساب ( يك سر بنشين ، يك سر پاشو ) را كه اگر جائى او دست در جيب كرده اين در جاى ديگر دست بجيب بكند و اگر آن ، دفعهاى جور اين را كشيده مرتبهاى هم اين رنج آن را تحمل نمايد نگاه ميداشتند .
همچنين بود قانون خدمات اين گشت و گذارها كه آن نيز ميان همه تقسيم شده ، يكى پخت و پز و بساز و بيارش را به عهده ميگرفت و يكى امر نظافت و جاروى و آبپاشى مكان را عهدهدار ميگرديد و يكى خريد اشياء را متقبل گشته ، يكى كار چاى و سماور و يكى شستشوى استكان نعلبكى قورى آن را به گردن ميگرفت ، و به همين ترتيب ، يكى ديگ و كماجدانش را بار گذاشته يكى هيمه جمع كرده ، آن دگرى آبش را ميآورد و آن سفره گشوده ، اين سبزى ، ميوه افشرهاش را ميگذاشت و يكى سفره را جمع كرده ، يكى ظروفش را ميشست و شاد و خوش و خرم شروع كرده ، خوش و شاد و خندان از هم جدا ميشدند ، و مشابه اين قانون ( سفرههاى عرقخورى ) هايشان كه اگر صورت دانگ هم نداشت اما خالى از آن هم نبود كه يكى عرقش را خريده يكى مزهاش را فراهم مينمود و يكى پول در باغىاش را داده ، يكى آجيل و دگرى ميوه ، آن يك شيرينى و آن يك غذا و آن دگر ( مچل ) اش را فراهم مينمود ، تا ساير مخارج و ريخت و پاشهايشان كه همه حساب همدگر را داشته تحميلى بر يكدگر نميشدند ، در قاعده و قانون درويشى و درويشصفتى كه هيچ يك كلّ و سربار دگرى نبوده ، اول رفاقت را صفا و صداقت و ملاحظه و دوام آن را در
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 384
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٣٨٤