تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
تهرانى يعنى خوش‌گذران و بيخيال و لاابالى كه از هر فرصت جهت كاميابى استفاده كرده خلاف روحيهء زير در روى و دفع الوقت در امور مثبت زندگى در طريق كيفيات و لذات و خوشگذرانى هر دقيقه و لحظه را غنيمت دانسته هيچ فرصت را از دست نگذارد و ازاين‌رو چندانكه نسيم نوروزى شاخه‌هاى درختان را به جنبش درآورده زحمت لشكر سرما از سرشان برميخاست جمع جمع و دسته دسته راه طرفى از اطراف شهر را در پيش گرفته ، پاى آب و كنار سبزه‌اى آرميده خود را در اختيار طبيعت ميگذاردند و شايد اگر در ميان دراويش و اهل تصوف مملكت كسانى يافت ميشدند كه عالم ( دم غنيمت است ) را در كمال عقيده و ايمان پيروى داشتند همان مردم تهران و نژاد اصيل همين آب و خاك بودند كه جز بر آن و بر آنچه كه ساعت و دقيقه و لحظات ايشان را شادمان داشته باشد نميانديشيدند . بدين سبب تا آنكه اين تعيش را بهتر تكميل نموده آن را به سر حد كمال برسانند در اين خوشگذرانىها نيز قانونى بنام ( دانگ ) « 10 » داشتند كه مخارج هر گردش و عشرت را در شبانگاه همان روز به سهم و تقسيم آورده ميان خود سرشكن ميكردند تا تحميلى بر يكدگر نكرده باشند و از همين جهت هم بود كه دوستىهايشان خلل‌ناپذير گشته عمرى بدون دلخورى از هم و ريب و ريا دوام مينمود ، مگر مهمانىها و ضيافت‌هاى دعوت از يكدگر كه از اين اصل بر كنار و جان نثار ميكردند . قانون دانگ هم به اين صورت بود كه براى گشت و گذار خارج شهر ( مادرحساب ) ى داشتند كه كار خريد و خرج و ده و داد را بعهدهء او ميگذاشتند و براى آنكه تحميلى به جيب او نشده و احيانا در مضيقه بىپولى و خجالت تنك‌مايگى قرار نگرفته باشد هريك قبل از حركت على الحساب مبلغى پرداخته
هامش
( 10 ) . سهم ، قسمت ، قسم ، بخش ، حصّه .