متصرفى پسرعموى ناصر الدينشاه ، حاكم تهران ، مجرى عدل و داد ! كه در ساعات كار تونتاب كه درهاى دو جهت كوچه گشوده بود اهالى ميتوانستند از آن عبور بكنند ، يعنى با بيش از سى هزار متر خانه كه هنوز جا برايش تا حد معبر عام كم آمده بود !
از ديگر كوچههائى كه طاقدار شده بود ( طاقى امين الدوله ) در غرب بازار پالاندوزها كه اين جناب ( دوله ) نيز با چندين هزار متر خانه و باغ هنوز مجبور به پوشاندن روى كوچه شده روى آن اطاق و در و بام ساخته بود . ديگر ( طاقى مشير خلوت ) در ( كوچهء حياط شاهى ) كه سقف كوچهء دويست سيصد ذرعى را پوشانده ملكى خود ساخته بود . ديگر ( طاقى صاحبجمع ) بعد از ميدان امين السلطان و دهها از اين طاقها كه بر روى كوچهها پوشانده شده ، آنها را به صورت حفره و دالان درآورده ، صالحات باقيات كار راهاندازى و وسيلهء خير ! شب و نصفهشب رنود عقب جا بگرد شده بود !
در هر حال تهران بود و كوچه معابرى تنگ و گشاد و كج و كوله در بدترين مناظر ، از خاك و كثافت و گل و لاى و لجن كه در تابستان كفش و جوراب و تا بالاى مچ شلوار راهگذر را غرق خاك و در زمستانها تا مهرهء كمر لباس مردها و كمر چادر زنها را آغشته به گل و آب و لجن مينمود ، علاوه بر انواع زباله و خاك و خاكستر و خاكروبهى خانهها و پشكل چهارپايان و خاك بنائى و پهن طويلهها و خاكستر نانوائىها و كود و آشغال دسته شده و پريشان و زوايد دولابىها « 14 » كه از سرندشان بيرون نرفته بود و گل و كاهگل آب گرفته نگرفته و خشتهاى ماليده و نره كرده « 15 » و دسته گشته و خط بولهاى بلند كه از كنار
هامش
( 14 ) . منظور دهاتىهاى قصبهى دولاب كه خاك و آشغالها را جهت كود مزارع خود سرند نموده نرمههايشان را برده زبرهها و نخالههايشان را بجا ميگذاشتند .
( 15 ) . سر پا داشتن خشت و آجر را نره كردن ميگفتند كه پس از دو نم شدن به آن حالتشان واميداشتند .