تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠

« دربار سلطان محمود غزنوى » و شعراى همدورهء فردوسى يعنى عسجدى ، فرخى و عنصرى

گچ‌برى شماره 3 و 4 ايوان غربى قلعهء شيخ سيراف ( ش 82 ) يادآور بارگاه سلطان محمود غزنوى و مجالست او با شعراى دربارش : فردوسى ، عسجدى ، فرخى و عنصرى است كه اشاره‌اى هم به آن مىشود . فردوسى درباره پايان دادن بشاهنامه و كمكهاى سلطان محمود غزنوى در كتاب شاهنامه چنين آورده است :
چو بگذشت سال از بر شصت و پنج * فزون گشتم انديشهء درد و رنج بتاريخ شاهان نياز آمدم * به‌پيش اختر ديرساز آمدم دو ده سال و پنج اندرين شد مرا * همه عمر رنج اندرين شد مرا بزرگان و بادانش آزادگان * نبشتند يكسر همه رايگان نشسته نظاره من از دورشان * تو گفتى بدم پيش مزدورشان جز احسنت از ايشان نبد بهره‌ام * بكفتيد از احسنتشان زهره‌ام سر بدرهاى كهن بسته شد * وزان بند بسته دلم خسته شد ازين نامه از نامداران شهر * على ديلم بود لف راست بهر ازويم خور و پوشش و سيم و زر * ازو يافتم جنبش و پاى و پر كه همواره كارش به خوبى روان * بنزد بزرگان روشن‌روان حسين قتيب است از آزادگان * كه از من نخواهد سخن رايگان نيم آگه از اصل و فرع خراج * همه غلطم اندر ميان دواج چو سال اندر آمد بهفتاد و يك * همى زير بيت اندر آرم فلك چنانش ستايم كه اندر جهان * سخن ماند از آشكار و نهان مرا از بزرگان ستايش بود * ورا در ستايش فزايش بود كه جاويد باد آن خردمند مرد * هميشه بكام دلش كار كرد همش راى و هم دانش و هم نسب * چراغ عجم آفتاب عرب
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 620 | غلامرضا معصومى