« دربار سلطان محمود غزنوى » و شعراى همدورهء فردوسى يعنى عسجدى ، فرخى و عنصرى
گچبرى شماره 3 و 4 ايوان غربى قلعهء شيخ سيراف ( ش 82 ) يادآور بارگاه سلطان محمود غزنوى و مجالست او با شعراى دربارش :
فردوسى ، عسجدى ، فرخى و عنصرى است كه اشارهاى هم به آن مىشود .
فردوسى درباره پايان دادن بشاهنامه و كمكهاى سلطان محمود غزنوى در كتاب شاهنامه چنين آورده است :
چو بگذشت سال از بر شصت و پنج * فزون گشتم انديشهء درد و رنج
بتاريخ شاهان نياز آمدم * بهپيش اختر ديرساز آمدم
دو ده سال و پنج اندرين شد مرا * همه عمر رنج اندرين شد مرا
بزرگان و بادانش آزادگان * نبشتند يكسر همه رايگان
نشسته نظاره من از دورشان * تو گفتى بدم پيش مزدورشان
جز احسنت از ايشان نبد بهرهام * بكفتيد از احسنتشان زهرهام
سر بدرهاى كهن بسته شد * وزان بند بسته دلم خسته شد
ازين نامه از نامداران شهر * على ديلم بود لف راست بهر
ازويم خور و پوشش و سيم و زر * ازو يافتم جنبش و پاى و پر
كه همواره كارش به خوبى روان * بنزد بزرگان روشنروان
حسين قتيب است از آزادگان * كه از من نخواهد سخن رايگان
نيم آگه از اصل و فرع خراج * همه غلطم اندر ميان دواج
چو سال اندر آمد بهفتاد و يك * همى زير بيت اندر آرم فلك
چنانش ستايم كه اندر جهان * سخن ماند از آشكار و نهان
مرا از بزرگان ستايش بود * ورا در ستايش فزايش بود
كه جاويد باد آن خردمند مرد * هميشه بكام دلش كار كرد
همش راى و هم دانش و هم نسب * چراغ عجم آفتاب عرب