سرآمد كنون قصهء خسروان * بروز همايون و بخت جوان
تن شاه محمودآباد باد * سرش سبز و جان و دلش شاد باد
به دو ماندم اين نامه را يادگار * بشش بيور ابياتش آمد شمار
ز هجرت سه صد سال و هشتاد و چار * بنام جهان داور كردگار
در پايان زندگينامهء سلطان محمود غزنوى فردوسى از كارهاى شاه و كمكهائى كه شاه براى فراهم آوردن شاهنامه به فردوسى كرده است سخن رانده و شاه را ستايش مىكند :
كزين نامور نامهء شهريار * بگيتى بمانم يكى يادگار
تو اين را دروغ و فسانه مدان * بيكسان روشن زمانه مدان
از او هرچه اندر خورد باخرد * و گر بر ره رمز و معنى برد
يكى نامه بد از گه باستان * فراوان به دو اندرون داستان
پراكنده در دست هر موبدى * از او بهرهء بر ده هر بخردى
يكى پهلوان بود دهقاننژاد * دلير و بزرگ و خردمند و راد
پژوهندهء روزگار نخست * گذشته سخنها همه باز جست
ز هر كشورى موبدى سالخورد * بياورد اين نامه را گرد كرد
جوانى بيامد گشادهزبان * سخن گفتن خوب و روشنروان
بنظم آرم اين نامه را گفت من * ازو شادمان شد دل انجمن
بر او تاختن كرد ناگاه مرگ * نهادش بسر بر يكى تيره ترك
خدايا ببخشا گناه ورا * بيفزاى در حشر جاه ورا
دل روشن من چو برگشت ازوى * سوى تخت شاه جهان كرد روى
كه اين نامه را دست پيش آورم * ز دفتر بگفتار خويش آورم
بدين نامه چون دست كردم دراز * يكى مهترى بود گردنفراز
مرا گفت « كز من چه آيد همى * كه جانت سخن برگرايد همى ؟
« به چيزى كه باشد مرا دسترس * بكوشم نيازت نيارم بكس »
سراسر جهان پيش او خوار بود * جوانمرد بود و وفادار بود
مرا گفت « كاين نامهء شهريار * اگر گفته آيد بشاهان سپار »
دل من بگفتار او رام شد * روانم بدين شاد و پدرام شد
بدين نامه من دست كردم دراز * بنام شهنشاه گردنفراز
جهانآفرين تا جهان آفريد * چنو شهريارى نيامد پديد
فردوسى ضمن ستايش شاه محمود غزنوى در توصيف از آفرينش آسمان ، خورشيد ، ماه و انسان و نيز ستايش پيامبر اسلام و اهل بيتش سخن گفته است .