تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧

« بارگاه انوشيروان »

بارگاه انوشيروان دادگر و پادشاهى او يكى ديگر از مناظر گچبرى شدهء ايوان غربى قلعه شيخ سيراف است . ( گچ‌برى شمارهء 5 ايوان غربى ش 81 ) . فردوسى در اين‌باره چنين ياد كرده است :
چو كسرى نشست از بر گاه نو * همى خواندندش ورا شاه نو جهان تازه شد از سر گاه اوى * ابا گرگ ميش آب خوردى بجوى ورا نام كردند نوشين روان * كه بختش جوان بود و دولت جوان سر نامداران زبان برگشاد * ز دادار نيكى دهش كرد ياد چنين گفت « كز كردگار سپهر * دل ما پر از آفرين باد و مهر « هر آنكس كه انديشهء بد كند * بفرجام بد با تن خود كند « از امروز كارى بفردا ممان * كه داند كه فردا چه خواهد زمان ؟ « گلستان كه امروز باشد ببار * تو فردا چنى گل نيايد به كار « همان مرد بيكار بسيار گوى * نماندش نزد كسى آبروى « سخن گفتن كژ ز بيچارگيست * به بيچارگان بر ببايد گريست » شدند انجمن بخردان و ردان * بزرگان و بيداردل موبدان همه پادشاهى شدند انجمن * زمين را به‌بخشيد و برزد رسن گزيتى نهادند بر يكدرم * گر ايدونكه دهقان نباشد دژم كسى را كجا تخم يا چارپاى * بهنگام ورزش نبودى بجاى ز گنج شهنشاه برداشتى * و گرنه زمين خوار بگذاشتى بنا كشته اندر نبودى سخن * پراكنده شد رسمهاى كهن ز زيتون و از جوز و هر ميوه‌دار * كه در مهرگان شاخ بودى ببار زده بن درم يك رسيدى بگنج * نبودى جز اين تا سر سال رنج وزان خوردنيهاى مردادماه * نكردى بباغ اندرون كس نگاه كسى بر كسى برنكردى ستم * بسالى به سه بهره بود اين درم بفرمان او بود كارى كه بود * ز باژ و خراج و ز كشت و درود
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 617 | غلامرضا معصومى