« بارگاه انوشيروان »
بارگاه انوشيروان دادگر و پادشاهى او يكى ديگر از مناظر گچبرى شدهء ايوان غربى قلعه شيخ سيراف است . ( گچبرى شمارهء 5 ايوان غربى ش 81 ) . فردوسى در اينباره چنين ياد كرده است :
چو كسرى نشست از بر گاه نو * همى خواندندش ورا شاه نو
جهان تازه شد از سر گاه اوى * ابا گرگ ميش آب خوردى بجوى
ورا نام كردند نوشين روان * كه بختش جوان بود و دولت جوان
سر نامداران زبان برگشاد * ز دادار نيكى دهش كرد ياد
چنين گفت « كز كردگار سپهر * دل ما پر از آفرين باد و مهر
« هر آنكس كه انديشهء بد كند * بفرجام بد با تن خود كند
« از امروز كارى بفردا ممان * كه داند كه فردا چه خواهد زمان ؟
« گلستان كه امروز باشد ببار * تو فردا چنى گل نيايد به كار
« همان مرد بيكار بسيار گوى * نماندش نزد كسى آبروى
« سخن گفتن كژ ز بيچارگيست * به بيچارگان بر ببايد گريست »
شدند انجمن بخردان و ردان * بزرگان و بيداردل موبدان
همه پادشاهى شدند انجمن * زمين را بهبخشيد و برزد رسن
گزيتى نهادند بر يكدرم * گر ايدونكه دهقان نباشد دژم
كسى را كجا تخم يا چارپاى * بهنگام ورزش نبودى بجاى
ز گنج شهنشاه برداشتى * و گرنه زمين خوار بگذاشتى
بنا كشته اندر نبودى سخن * پراكنده شد رسمهاى كهن
ز زيتون و از جوز و هر ميوهدار * كه در مهرگان شاخ بودى ببار
زده بن درم يك رسيدى بگنج * نبودى جز اين تا سر سال رنج
وزان خوردنيهاى مردادماه * نكردى بباغ اندرون كس نگاه
كسى بر كسى برنكردى ستم * بسالى به سه بهره بود اين درم
بفرمان او بود كارى كه بود * ز باژ و خراج و ز كشت و درود