پراكند كارآگهان در جهان * كه تا نيك و بد زو نماند نهان
همه روى گيتى پر از داد گشت * بهر جاى ويرانى آباد گشت
يكى نامه فرمود بر پهلوى * پسند آيدت چون ز من بشنوى
« نخستين سخن چون گشايش كنيم * جهانآفرين را ستايش كنيم
« مرا داد فرمود و خود داورست * ز هر برترى جاودان برترست
« بيزدان بر اين شاه و كهتريكيست * كسى را جز از بندگى كار نيست
« ز قعر زمين تا بچرخ بلند * ز خورشيد تا تيره خاك نژند
« پى مور بر خويشتن برگواست * كه ما بندگانيم و او پادشاست
« چو اين نامه آرند نزد شما * كه فرخنده باد اورمزد شما
« كسى كو بر اين حكم من نگرود * به بيداد بر يكنفس بشمرد
« بيزدان كه او داد ديهيم و فر * كه من خود ببرم ميانش به ار
« برين نيز بادافره كردگار * بيابد چو تخم بد آيد ببار
« بهر چارماهى يكى بهر از اين * بخواهيد برداد و باآفرين
« به جائى كه باشد زيان ملخ * و گر تف خورشيد تا بد بشخ
« و گر برف و باد از سپهر بلند * بدان كشتمندان رساند گزند
« همان گر نيايد بنوروزنم * ز خشكى شود دشت خرم دژم
« مخواهيد باژ اندران بوم و رست * كه ابر بهاران و باران نشست
« نبايد كه آن بوم ويران بود * كه در سايهء شاه ايران بود
« سپهبد كه مردم فروشد بزر * نيابد برين بارگه برگذر
« به بيدادگر بر مرا مهر نيست * پلنگ و جفاپيشه مردم يكيست
« هر آنكس كه او راه يزدان بجست * به آب خرد جان تيره بشست
« بدين بارگاهش بلندى بود * بر موبدان ارجمندى بود
« گشاد است بر ما در راستى * چه كوبيم خيره در كاستى ؟
« ز يزدان و از ما بر آنكس درود * كه از داد و مهرش بود تاروپود »
آنگاه فردوسى از داستان بابك و دادگرى و كشوردارى انوشيروان سخن گفته است . سپس از كشيدن ديوار بين ايران و توران ، جنگ انوشيروان با روم ، تسخير انطاكيه و داستان نوشزاد پسر انوشيروان ، هفت بزم انوشيروان با بزرگمهر و موبدان و عروسى انوشيروان با دختر خاقان چين سخن بميان آورده است . در پايان زندگينامهء انوشيروان فردوسى از بازى شطرنج و نرد و نيز آوردن كليله و دمنه به ايران و زندانى كردن بزرگمهر و انتخاب هرمز براى جانشينى شاه ياد كرده است .