تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
پراكند كارآگهان در جهان * كه تا نيك و بد زو نماند نهان همه روى گيتى پر از داد گشت * بهر جاى ويرانى آباد گشت يكى نامه فرمود بر پهلوى * پسند آيدت چون ز من بشنوى « نخستين سخن چون گشايش كنيم * جهان‌آفرين را ستايش كنيم « مرا داد فرمود و خود داورست * ز هر برترى جاودان برترست « بيزدان بر اين شاه و كهتريكيست * كسى را جز از بندگى كار نيست « ز قعر زمين تا بچرخ بلند * ز خورشيد تا تيره خاك نژند « پى مور بر خويشتن برگواست * كه ما بندگانيم و او پادشاست « چو اين نامه آرند نزد شما * كه فرخنده باد اورمزد شما « كسى كو بر اين حكم من نگرود * به بيداد بر يكنفس بشمرد « بيزدان كه او داد ديهيم و فر * كه من خود ببرم ميانش به ار « برين نيز بادافره كردگار * بيابد چو تخم بد آيد ببار « بهر چارماهى يكى بهر از اين * بخواهيد برداد و باآفرين « به جائى كه باشد زيان ملخ * و گر تف خورشيد تا بد بشخ « و گر برف و باد از سپهر بلند * بدان كشتمندان رساند گزند « همان گر نيايد بنوروزنم * ز خشكى شود دشت خرم دژم « مخواهيد باژ اندران بوم و رست * كه ابر بهاران و باران نشست « نبايد كه آن بوم ويران بود * كه در سايهء شاه ايران بود « سپهبد كه مردم فروشد بزر * نيابد برين بارگه برگذر « به بيدادگر بر مرا مهر نيست * پلنگ و جفاپيشه مردم يكيست « هر آنكس كه او راه يزدان بجست * به آب خرد جان تيره بشست « بدين بارگاهش بلندى بود * بر موبدان ارجمندى بود « گشاد است بر ما در راستى * چه كوبيم خيره در كاستى ؟ « ز يزدان و از ما بر آنكس درود * كه از داد و مهرش بود تاروپود »
آنگاه فردوسى از داستان بابك و دادگرى و كشوردارى انوشيروان سخن گفته است . سپس از كشيدن ديوار بين ايران و توران ، جنگ انوشيروان با روم ، تسخير انطاكيه و داستان نوش‌زاد پسر انوشيروان ، هفت بزم انوشيروان با بزرگمهر و موبدان و عروسى انوشيروان با دختر خاقان چين سخن بميان آورده است . در پايان زندگينامهء انوشيروان فردوسى از بازى شطرنج و نرد و نيز آوردن كليله و دمنه به ايران و زندانى كردن بزرگمهر و انتخاب هرمز براى جانشينى شاه ياد كرده است .