تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
داستان بيژن و منيژه سخن گويم بهتر است گرفتارى گرسيوز و افراسياب و كشته شدن آنها را بدست كيخسرو بشنويد : مىدانيم كه پس از جنگ كيخسرو با فولادوند داستان رستم و اكوان ديو و داستان بيژن و منيژه پيش مىآيد ، سبب همهء ناراحتيها افراسياب تورانى و برادرش گرسيوز ميشوند . در زمان شاهى كيخسرو ماجراهاى جالبى رخ ميدهد . افراسياب براى شكست دادن رستم به برزو پسر سهراب متوسل مىشود . برزو در شنگان كشاورزى مىكند و افراسياب او را مىيابد و فريبش مىدهد و برايش هدايائى مىفرستد و آماده‌اش ميسازد كه بجنگ رستم برود . افراسياب 6 ماه برزو را تعليم مىدهد و براى اين كار 10 نفر از بهترين دليران توران را انتخاب مىكند تا او را تيراندازى و جنگ‌آورى بياموزند . در ماه هفتم برزو بهترين جنگجو مىشود و افراسياب او را بجنگ رستم بايران مىفرستد . سپاهى كه برزو فرمانده آنست و هومان و پيران ويسه و ساير پهلوانان همراه اوست به ايران‌زمين مىرسد . روز اول برزو ، طوس و فريبرز را اسير مىكند و به بند مىكشد تا آنها را زنده بر دار كند . ولى شبانه رستم و گستهم ( برادر طوس ) آنها را نجات مىدهند و بلشگرگاه ايران مىآورند . منظور افراسياب در اين جنگ فقط كشتن رستم است . روز بعد برزو مبارز مىطلبد و نام رستم را به زبان مىآورد .
يكى نعره زد گفت برزو منم * جهان را يكى پهلونو منم نخواهم كسى را بجز پور زال * كه گويند كس نيست او را همال
آنگاه رستم سوار بر رخش مىشود و به جنگ برزو مىرود . مدتى اين دو پهلوان با نيزه جنگ ميكنند ( ش 63 ) و زمانى با گرز نبرد مىجويند و نتيجه‌اى نمىگيرند . سپس كمرهاى يكديگر را مىگيرند و كمربندها پاره مىشود باز هم هيچكدام بر ديگرى چيره نمىشود . دوباره دست به گرز مىبرند و برزو گرزى بر كتف رستم