تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
اسكلت را پاك كرده و عكس واضحى تهيه كند . مشاهدهء اين منظره مرا بر آن داشت كه علت آن را جستجو كنم و پس از انديشهء زياد و مطالعه و مشورت با صاحب‌نظران چنين نتيجه گرفتم كه : 1 - در آن زمان يكنوع رنسانس يا انقلاب مذهبى و دينى پيدا شده و مخالفين كيش اسلام كوشيده‌اند كه نگذارند اين كيش در شهر سيراف رسوخ كند و جان بگيرد و بعلاوه چون پدر و مادر زرتشتى بوده و پسر و دختر مسلمان شده بودند اين اختلاف در بين خانواده‌ها زياد بوجود آمده بود ، زيرا تعدادى از اقوام به كيش جديد ( اسلام ) درآمده و تعدادى نيز در كيش قبلى ( زرتشتى - مهرپرستى و . . . ) باقىمانده بودند . مخالفين ميكوشيدند كه مردگان را با آئين قبلى خود در دخمه‌ها و استودانها دفن كنند و نگذارند دفن مردگان در قبور و بطريق كيش اسلام صورت گيرد و مسلمانان نيز براى اينكه مبادا جسد مرده را دوباره از جاى خود بيرون آورده و به جاى ديگر منتقل كنند و يا به سبك كيش زرتشتى و ميترائى دفن كنند ، زير و روى جسد را گچ ريخته‌اند تا هرگز نتوانند پس از دفن ، اسكلت را جابجا نمايند . اتفاقا در قبر
A
دو تكه سفال مربوط به قرن دوم و سوم هجرى نيز يافت شد كه اسلامى بودن اين قبر را كاملا نشان ميداد . البته اين دو تكه سفال هنگام دفن مرده با خاك قبر مخلوط شده و بدرون قبر آمده بوده است . بايد يادآور شد كه اين نوع قبور شايد قديمتر از نوع ديگر هستند زيرا گرايش كمترى به قبله دارند ( و اين قبور همان قبورى است كه آقاى اشتاين آنها را متعلق به يهوديان دانسته است ) ولى قبور نوع دوم يعنى قبور شمالشرقى و جنوبغربى كارگاه 2 و همهء قبور كارگاه 1 شباهت بيشترى به قبور اوليه مسلمين دارند يعنى با انحراف كمى صورت مرده رو به قبله قرار خواهد گرفت ( به نظر آقاى اشتاين هم اين قبور مربوط به مسلمانان مىباشد ) اين نكته را نيز بايد يادآور شد كه ممكن است