تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
نشان ميداد كه همراه جسد چيزى در قبر گذاشته نميشده است كه غارتگران آنها را قبلا ربوده باشند . از 12 قبرى كه نگارنده در سه محل مختلف با نام سه كارگاه حفارى كرد فقط سه قبر اسكلت نداشت و معلوم بود كه قبلا سنگ روى آن قبور را برداشته‌اند « 1 » و خاك آن را نيز تا حدودى كه به سنگ برسند خالى كرده‌اند و در نتيجه اسكلت خشك شدهء آنها در اثر هوا رطوبت كشيده و پوسيده بطوريكه با خاك يكسان شده است . در نه قبرى كه اسكلت‌ها خشك و دست نخورده و تا حدودى سالم باقيمانده بود و سنگ قبرها نيز بر جاى اصلى خود قرار داشتند و اصلا دست نخورده بودند پس از برداشتن سنگ قبر و پاك كردن خاك درون آنها كوچكترين شيىء ( حتى گوشواره - النگو - انگشتر ) كه معرف زمان اسكلت مىباشد بدست نيامد و بنابراين چنان كه در نوشتهء آقاى احمد اقتدارى صفحه 2 - 413 « 2 » آمده است موضوع اينكه اين قبور انباشته از ظروف و اشياء بوده است منتفى ميگردد . بسى شگفت است كه در حفارى قبر
A
در كارگاه 2 به اسكلتى برخورد شد كه قشر ضخيمى از گچ روى آن را پوشانيده بود و قشر ديگرى از گچ نيز در زير اسكلت « 3 » قرار گرفته بود ، بطوريكه جدا ساختن گچ از اسكلت غيرممكن شده بود و نگارنده نتوانست
هامش
( 1 ) - اين سنگهاى تخت و نازك و نسبتا بزرگ را كه روى قبور بعنوان سنگ داخلى قبر به دو طرف ديوار قبر تكيه داده شده‌اند در سيراف بگويش محلى « چخChakh» ميگويند . بطوريكه از كارگران حفارى شنيدم هر دانه از اين سنگها را يك تومان ميفروخته‌اند و خريدار براى سنگ‌فرش كردن حياط ، آنها را ميخريده است و از اين جهت كه هر قبر داراى 4 سنگ يعنى 4 تومان بوده است مبادرت به برداشتن سنگ قبرها كرده و آنها را فروخته‌اند و هنوز هم باينكار ناپسند ادامه ميدهند . ( 2 ) - كتاب آثار شهرهاى باستانى جزاير و سواحل خليج فارس و درياى عمان شماره 65 از انتشارات انجمن آثار ملى . ( 3 ) - در اين قسمت ( قسمت شرقى ) . كارگاه 2 فقط سه قبر حفارى شد كه اسكلت هر سه قبر در ميان قشرى از گچ خوابانيده شده بود ولى ضخامت گچ در قبرAبيشتر از قبورBوCبود . از اين‌رو ممكن است در تمام اين نوع قبور اسكلتها به همين طريق دفن شده باشد و يا احتمالا همين سه قبر استثنائى بوده است . به‌هرحال بايد حفارى در آنجا ادامه يابد تا وضع اين قبرستان كاملا روشن گردد .
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 180 | غلامرضا معصومى