تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
و شمال‌غربى - جنوب و جنوب‌شرقى « 1 » بود . چندين ظرف سفالى شكسته دورهء اسلامى ( گردنهاى ظروف دسته‌دار ) در همان سطح اسكلتها گذاشته شده بود . اما در محل ديگر و در همين عمق 10 ر 5 متر با اندكى فاصله يك شيشه ، در عمق 05 ر 6 + متر و يك تيغهء آهنى در عمق 50 ر 5 + متر يافت شده بود كه برعكس ممكن بود در عمق 50 ر 6 + تيغه‌هائى از سنگ چخماق‌هاى پيش از تاريخ و اسكنه‌هاى استخوانى پيش از تاريخى يافت شود . يك سر گرز مدور سنگى متعلق به پيش از تاريخ در عمق 80 ر 6 + مترى قرار گرفته بود و نزديك آن قطعاتى از سفال سياه‌رنگ و يك قطعه از سفال سياه با نقوش قرمزرنگ پيش از تاريخى در عمق 30 ر 5 + مترى كشف شد « 2 » . ( ش 90
Fig 15
) مرتفع‌ترين قسمت ترانشه
A
در سطح 37 ر 7 + مترى قرار گرفته و 20 تا 26 سانتيمتر پائينتر يعنى در ارتفاع 11 ر 7 + تا 17 ر 7 + مترى رديفى از آجرهاى مربع شكل يافت شد كه مساحتى را در حدود 6 متر طول و 00 ر 1 تا 20 ر 1 متر عرض از ترانشه فراگرفته بود . بديهى است در روى قسمتى از يك كف قديم مجموعه‌اى از قطعات اشياء اسلامى ، سفالى و شيشه‌اى وجود داشت . در بيشتر قسمتها آجرها اندازه‌گيرى شد و اندازهء آنها 7 ر 3 * 24 * 24 سانتيمتر بود . ضخامت آنها خيلى كمتر از آجرهائى بود كه در جاى ديگر از اين سرزمين يافت شده بود . در همين سطح بالاى كفى كه ذكر شد و 25 سانتيمتر زير آن
هامش
( 1 ) - جهت اين قبور همانند جهت قبورى است كه آقاى اشميدت در تل‌باكون حفارى كرده و ميگويد قبورAوBاسلامى است . در اين كتاب در صفحه 154 اشاره به آنها شده است . همچنين كاملا شبيه آن دسته از قبور است كه در قسمت غربى رودخانه خشك شده دره لير سيراف ( كارگاه شماره 2 حفارى نگارنده ) مىباشد كه آقاى اشتاين درباره آنها گفته است : « با وجوديكه جهت اين قبور شمال‌غربى و جنوبشرقى است ولى بدون شك مربوط به مسلمانان است و با قبور تيس قابل مقايسه بوده و بعد از قبور تيس ساخته شده‌اند . » ( 2 ) - اين اندازه‌ها را نويسنده كتاب « حفريات در شاه‌تپه ايران » در سكشن ( لايه‌هاى طبقاتى ) شماره 15 كه رسم كرده است نشان داده بطوريكه مبداء را صفر فرض كرده و هرچه بالاتر از صفر آمده اعداد را با علامت ( + ) و هرچه پائينتر از صفر رفته است اعداد را با علامت ( - ) نشان داده است . ( ش 90 )
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 158 | غلامرضا معصومى