سيراف بيش از همهء نقاطى است كه در آنها اين گونه مقابر يافت مىشود و هزاران هزار قبور سنگى باقيمانده با هيئت مختلف و شكل و اندازههاى مختلف در درهء ليل ( لير ) و ارتفاعات مشرف به آن است اين نكته را مسلم ميدارد كه مركز و محل تجمع و زندگى بيشتر و يا اكثريت آن قوم يا اقوام ، سيراف و يا نواحى مجاور آن بوده است ، چه ممكن است دره ليل ( لير ) قطعه خاك مقدسى بوده باشد كه نظر به اعتقادات دينى ، مردگان را از نقاطى بدين مكان مىآورده و به خاك ميسپردهاند .
بههرحال آنچه مسلم است اين قبور ، قبور مسلمين و مربوط به دوران مسلمين نمىباشد . قبور يهوديان و مسيحيان نيز نميباشد ، چه گذشته از آنكه جهت منظمى براى سر و دست و پاى مرده وجود ندارد وجود يك جامعهء يهودى يا مسيحى به اين بزرگى در شرق شوش و بين النهرين و در ساحل پارس ، در هيچيك از كتب قديم ذكر نشده است . اما اين قبور نيز نميتوانند متعلق به فينيقيان باشد چه قبور مردم فينيقيه كه آثار آن در صور و صيدون لبنان باقى است و حتى آنچه در بعلبك و بيبلس كشف شدهاند و آندسته از قبور بحرين كه منسوب به فينيقيان است نيز شباهتى با اين مقابر ندارد . اما پيوستگى آن با خاك پارس و مراودات بازرگانى دريائى از سواحل كورهء اردشير خورهء ساسانى و نزديكى و كمى مسافت تا آتشكدههاى معروف ساسانى مانند كاريان و آتشكدههاى باقيمانده در جره و دهرم و كنار سياه و امثال آن و قرب جوار فيروزآباد و آتشكدهء آن نفوذ و اشاعهء آئين زرتشت را در اين مناطق ساحلى مسلم ميسازد . آيا اين قبور متعلق به زرتشتيان ساسانى است و آيا برجها و تنورههاى باقيمانده همان استودانهاى زرتشتى هستند يا نه ؟ اين سؤالى است كه به راه تحقيق نزديكتر است و محققان را بيشتر به حقيقت راهنمائى مىكند و به عهدهء پژوهندگان باستانشناسى است كه با كاوش و مطالعهء علمى پرده از اين ابهام بزرگ
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: غلامرضا معصومى
ص١٣٧