منظور است ، از صنف علما بودند ، توقيرشان در نزد هر جاهل واجب بود . از اولاد فاطمه بودند ، تمام شيعه و سنى معزز و محترمشان مىداشتند ؛ لامحاله يك محكمهء ظاهرى ترتيب داده ، از افترا و بهتان به هر يك گناهى بسته و اسنادى داده و مىگفتى محاكمه كردم ، مجرم شدند ، جزا دادم ؛ نه اينكه لياكوف بگيرد ، امير بهادر بكشد ، شابشال اعضاى بدنشان را قطع كرده به سگها بخوراند و شما هم محض حفظ شريعت شيخ نورى و ايجاب اقدسيت خود تماشا كنيد و دلشاد شويد .
/ 4 / مىنويسد : « حافظ ملك و ملت و نگهبان تاج و تخت . . . » الخ . . .
اگر شما درد محافظت مملكت و رعيت داريد ، دو سال است در كردستان ، عثمانى و اكراد هيجده فرسخ مربع حدود ارومى را تجاوز نموده و اخذ ماليات و گمرك مىكنند .
بعد از سوختن دويست ده ايران و كشتن زن و بچهء مسلمانان و اجراى همهگونه شنايع - كه مخصوص اكراد متعصب است - و ايقاع خسارت 25 ميليون تومان ، با فريادهاى مجلس و روزنامهها و تمام اهالى ايران يك نفر سرباز به فرياد آن سامان و داد رعيت نفرستاديد . تا حال در تلگراف يك نفر مخبر ، در راپور يك قونسول ، در مكتوب يك تاجر ديده نشده كه يك فوج دولتى وارد كردستان شد . حتى در همين شهر شعبان اكراد « شكاك » دو دفعه پوست دولتى را زده ، خط تلگراف را بريده ، هيئت كوميسيون حدود را محصور گذاشته ، باز شما « حافظ ملك و رعيت و نگاهبان تاج و تخت » در فكر ديگر و سوداى ديگر به سر مىبريد . گويا آنجا را ملك ايران و اهالى را تبعهء ايران حساب نكردهايد و الا بنا به ادعاى خودتان مىبايست محافظت فرماييد .
/ 5 / مىگويد : « به وسيلهء اين مجلس مشروع . . . » الخ . . .
در سر هر سطر دو دفعه قانون شرع مىنويسد .
چون از اين تدليسها براى اشتباهكارى حضرات حجج نجف هم تلگراف كرده بودند ، در جواب به توسط مشير السلطنه اين تلگراف فرمودند :
« جناب مشير السلطنه ، چنين تلگراف را به شاه برسانيد
اگرچه داعيان را عمر به آخر رسيده و در اين ميانه جز حفظ بيضهء اسلام و استقلال مملكت و بقاى سلطنت شيعه و رفع ظلم و ترفيه حال عباد عرضى نداريم ولى چون هرچه از اول امر تاكنون اقدام در اصلاح و اتحاد بين دولت و ملت كرديم و راه را از چاه نموديم و دولت را به همراهى با ملت دعوت كرديم ، به هر لسان كه ممكن بود مضار و مفاسد اينگونه اقدامات وحشيانه را ظاهر ساختيم
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 742
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٧٤٢