تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦
بيرون شدند ، ولى صنف سيم از جاى خودشان حركت نكردند . وزير دربار « موسيو به‌لى » گفت : « آقايان ! مگر فرمان پادشاه را نشنيديد ؟ » در جواب شنيد : « اين مجلس را براى برهم زدن قرال قرار نداده‌ايم . من چنان مىدانم كسى را حق برهم زدن مجلس نيست . » « قونت ميرابو » گفت : « ما اين‌جا به امر ملت جمع شده‌ايم نه به امر قرال . اگر قرال مىخواهد ما پراكنده شويم بايد به قوهء جبريه پراكنده كند ، نه به زبان ! » مجلسيان به اين سخن دست زده « حق حق ! » گفتند . اگرچه « ميرابو » خود از صنوف ممتازه و از زادگان بود ولى چون طرفدارى مشروطه داشت از طرف عامه انتخاب شده بود . روز ديگر بعضى از صنوف ممتازه - كه رييس‌شان « پرنس فلپ » بود - آمده ملحق به صنف سيم شدند . اين « پرنس فلب » از صنوف ممتازهء اول است كه طالب مشروطه شده بود . بعد از آن‌كه مجلس برهم خورد ملت در هر جا انجمن‌ها برپا كردند ، نطق‌هاى مؤثر نمودند ، سخنان آن‌ها به گوش قرال رسيده متوحش شد ، از استعمال قوهء جبريه منصرف گرديد . در اين وقت ، صنف سيم قوت گرفته ، خيلى بزرگان از ايشان معذرت خواسته ، داخل انجمن‌هاى آنان شدند . در 27 حزيران همان سال ، شادمانىها و چراغانىها كردند ، چنان‌چه مسيو « به‌لى » نطق كرده و گفت : « امروز عامهء ملت اتحاد كرده يك شده‌اند . » مجلس را از « پارلمنت دولت » عوض و به « مجلس ملت » نام نهادند ، چنان گمان كردند كه اختلاف از ميان برخاست . به اين حركات هيجان ملى ، پادشاه نام عصيان گذاشته بود ؛ از اعضا يكى گفته بود : « بگوييد به پادشاه اين عصيان نيست ، بلكه هيجان ملى است ! » با اين‌حال ، انقلاب رفته رفته سخت‌تر شد . چون اهل « در خانه » و برادران و زن قرال خيلى ترسان شده از اقدامات مخالفانه منصرف نشده بودند ، چنان‌چه بنا به تدابير اين‌ها به پاريس خيلى سرباز دعوت شده بود . اين كيفيت را ملت فهميده و عزل نكر هم آشكارا مهيج افكار ملت گرديد ، لذا غليان ملت به نهايت درجه رسيد ، يك نفر جوان ، « مولن » نام ، به بالاى منبر رفته نطق خيلى مؤثر كرد . اهالى از آنجا هجوم كرده انبارهاى اسلحه را يغما كردند ؛ اول در حبس خانه رفته مظلومين - كه اكثرشان در راه حريت حبس شده بودند - آزاد كرده به قوهء خود افزودند و حبس‌خانه را خراب كرده چند ضابط را كشتند . در 14 تموز 1167 ، چند فوج به سر شورشيان فرستاده شد ، آن‌ها هم رفته تفنگ‌ها را تسليم ملت كرده و ملحق به آن‌ها شدند ، مقدار عساكر ملى به پنجاه هزار رسيده بود . بعد از اين ، برادر شاه و ساير شاهزادگان و مأمورين بزرگ ترسان شده على العجله به بلاد اجنبى فرار