تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
كردند . ملت قوانين مشروطيت را به مقام اجرا گذاشته ، قانون تازه آن‌ها اين بود : « عموم اهالى فرانسه در حقوق مساوى ، شاهزاده ، اميرزاده ، بيك‌زاده ، با يك حمال در محكمهء عدالت فرق ندارد . » مركز تارك دنياها بسته ، معبد آن‌ها را متصرف شده ، املاك خزينه را به نام املاك ملت نامزد نموده ، جهت تسويهء امور ماليه قائمه طبع شد . ادارهء استقلال موقوف ، ادارهء مشروطه برپا ، قوهء قانون تسليم به ملت و شاه مأمور اجرا شده ، در سر لوحهء قانون اين عبارت مذكور بود : « انسان حر و در حقوق مساوى به دنيا مىآيد . حريت ، مالكيت ، امنيت ، مأموريت رسميه هريك جمعيت بشريه را اصل مقصد حفظ حقوق بشريه است . قوهء مقننه آن چيزى كه به آسايش امت خلل مىرساند مىتواند منع نمايد ؛ قوانين چيزى كه منع نكرده ، هيچ كس منع نتواند بكند . قانون محصول افكار عموم است ، هر كس در وقت تأسيس قانون مىتواند بيان رأى نمايد . چون عموم انسان مساوى هست ، غير از فضيلت علم و دانش و ديانت چيز ديگر نتواند سبب بزرگى و مفاخرت انسان شود . هر كس مأذون است آن‌چه مىداند بگويد ، بنويسد ، نشر نمايد ، در نزد قانون مسئول نيست . » يك نفر از سرداران پادشاه يك اعلان به اين مضمون نشر كرد : « هر كس به لوئى شانزدهم از اطاعت قصور نمايد ، گرفتار و مجازات سخت خواهد ديد . » اين بيان به عوض خير سبب شر پادشاه واقع شد ، چون نگارندهء اين بيان‌نامه خود از اهل « پروسيا » بود ، اهالى پاريس ريختند به كوچه‌ها و گفتند : كسى كه اجنبى را دعوت كرده با زبان اجنبى ملت را مىترساند بايد تأديب شود . نيمه شب ملت هجوم كردند به سراى سلطنتى ، قراولان كه اكثرى از اجنبى بودند محو گرديده ، سراى را يغما كردند ، همان شب شاه با زنش فرار كرد .
قلم اين‌جا رسيد و سر بشكست !
زياده از اين گفتن نشايد . تا يك درجه نوشته‌هاى فلاسفه و سياسيون را تصديق كرديم و گفتيم حال كنونى ايران نعل به نعل بدون كم و زياده حال فرانسه را تعقيب كرده بلكه تقليد كرده است . چنان مىدانيم تا اين‌جا كسى منكر نباشد كه عنان بر عنان آمده ، از خداوند عزوجل خواهان‌ايم يك عقل و فراست به درباريان عطا فرمايد تا نگذارند پرده چهارم اين تياتور فاجعه را به محل تماشا بياورند ، كه از پيش‌آمد وضع جز پردهء آخر به نظر نمىآيد . اين را هم نگفته نگذريم . بعضى شاهزاده و مأمورين بزرگ كه از فرانسه فرار كرده بودند ، رفتند و اجانب را تشويق كردند كه « داخل به خاك فرانسه شويد و آتش عصيان را