بود كه كمى مويش درآيد » ( ايضا . ص 119 ) .
اكبر اميدوار بود كه تغيير سلطنت شايد با تغيير سياست خارجى همراه باشد ولى همانطوريكه خوافىخان در جزء وقايع سال 40 سلطنت اورنگزيب ( 1107 ه ) مينويسد « شاهزاده محمد اكبر پس از جلوس شاه سلطان حسين چندين بار تقاضاى كمك نظامى نمود تا به هندوستان مراجعت نمايد ولى شاه جديد مثل سلف خود درخواست وى را رد كرد . سرانجام شاهزاده به عذر اينكه آب و هواى اصفهان به مزاج وى سازگار نيست تقاضاى اقامت در گرمسير ( خراسان ) را نمود . تقاضاى او مورد اجابت قرار گرفت و دستور داده شد كه از عوايد آن ايالت مخارج او پرداخت شود . بدين ترتيب شاهزاده كه او را دههزار سرباز قزلباش همراهى ميكردند به آنجا رفت » . ( خوافىخان . منتخب اللباب . جلد دوم ص 450 ) .
باوجود اين اورنگزيب اقامت اكبر را در ايران خطرناك ميدانست و بيم آن داشت كه روزى با كمك ايرانيان به هندوستان حمله نمايد . « با اين فكر نامههاى دوستانه حاوى دعوت براى او فرستاده و وعده حكومت ايالت سند را به او داد . . . . ولى چون او طينت پدرش را مىشناخت تا به امروز ( 1700 ميلادى ) بنامه و وعدههاى او اعتماد نكرده است » . ( مانوچى . ص 178 ) .
شش سال بعد ( 1117 ه ) و يكسال قبل از مرگ اورنگزيب محمد اكبر در گرمسير خراسان وفات يافت و روياى بازگشت و امپراطورى هند را با خود بگور برد .
مؤلف « تاريخ پناهندگان ايران » تاريخ ورود اكبر را به اصفهان اشتباها 1087 ه ق يادداشت كرده و باز هم به غلط مينويسد كه وى « تا سال 1085 ه ق در آستان مبارك مقيم و معتكف بوده و در آنجا فوت و مدفون است » . مهماندار اكبر را نيز ميرزا ابراهيم اشتهاردى خوانده است . ( بابيوردى ، تاريخ پناهندگان ايران . تهران 1349 . ص 37 - 38 ) .
بابيوردى ضمنا مينويسد كه ميرزا محسن تبريزى متخلص به تاثير « از فضلا و شعراى بزرگ اواخر صفويه » . . . . آمدن اكبر را بايران به زبان تركى بنظم درآورده است
ولى در نسخه خطى ديوان تاثير متعلق به كتابخانه مركزى دانشگاه تهران اشعارى در اينباره به نظر نرسيد .
براى پاسخ نامههائى كه اكبر به شاه سليمان و شاه سلطانحسين فرستاده به ضميمههاى شمارهء 3 - 4 - 5 همين كتاب مراجعه شود .
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 348
مساهمون: محمد ربيع بن محمد ابراهيم
ص٣٤٨