تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 22

مساهمون:

صمقدمه ٢٢
2
چون گريهء من ديد نهان كرد تبسّم * پيداست كه گريهء من بى اثرى نيست
3
در عشق نشه‌ايست كه عشاق خسته را * ذوقيست در فراق كه اندر فراق نيست
4
داد پيغام بقاصد مه من خنده كنان * ظاهر است از سخن او اثر خنده هنوز
و اين چند رباعى از نتائج فكر صافئ اوست :
تنها با خود در انجمن بايد بود * با خويش هميشه در سخن بايد بود
هم بلبل و هم گل چمن بايد بود * ديوانه كار خويشتن بايد بود
گه نالم و گه ز ناله خاموش كنم * باشد كه ز جائى سخنت گوش كنم
فارغ ز خيال تو نيم يك نفسى * ترسم كه دگر نفس فراموش كنم
اى آنكه بر آن رخت نظر مىبايد * چشم تو وراى چشم سر مىبايد
خواهى كه ز عشوهاش غافل نشوى * در چشم دلت چشم دگر مىبايد
جوياى جمالش ار چه بسيار بود * هر ديده نه لائق رخ يار بود
هر كفر نه اندر خور زنّار بود * هر سر نه سزاوار سر دار بود
در مذهب ما بجمله يكسان مىباش * در دايرهء كفر بايمان مىباش
اين است طريق عشق جانانه ما * زنّار به گردن و مسلمان مىباش
تا كى دل ازين و آن پر از كينه كنى * تا چند بزر سينه چو گنجينه كنى
كار اين نبود كه تيره سازى دل را * آن كار بود كه دل چو آئينه كنى
ز آلايش روزگار اندر گلهء * عيب دگران مكن تو هم زان گلهء
پرهيز ز آلودگى دامن خويش * نامى دو سه روزى كه درين مزبلهء
فرياد رحيل از همه كس مىشنوى * آواز درا پيش و پس مىشنوى