تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 20

مساهمون:

صمقدمه ٢٠
از در بخشندگى و بنده نوازى * مرغ هوا را نصيب ماهئ دريا
قسمت خود مىخورند منعم و درويش * روزئ خود مىخورند پشه و عنقا
حاجت مورى ز علم غيب بداند * در بن چاهى به زير صخرهء صمّا
جانور از نطفه مىكند و شكر از نى * برگ تر از چوب خشك و چشمه ز خارا
شربت نوش آفريد از مگس نحل * نخل بر آور كند ز دانهء خرما
از همگان بى نياز و با همه مشفق * از همه عالم نهان و بر همه پيدا
پرتو راز سرادقات جلالش * از عظمت ما وراى فكرت دانا
خود نه زبان در دهان عارف مدهوش * حمد و ثنا مىكند موى بر اعضا
هر كه نداند سپاس نعمت امروز * حيف خورد بر نصيب رحمت فردا
ما نتوانيم حق حمد تو گفتن * با همه كروبيان عالم بالا
نامى از آنجا كه فهم اوست سخن گفت * ورنه كمالات فهم كى رسد آنجا
و له در نعت پيغمبر صلعم
توحيد كائنات كه تهليل انبياست * بعد از اداى نام خدا نام مصطفاست
يا معشر الخلائق صلّوا على النبي * آن كو غبار مرقد او مروه و صفاست
عطرش دماغ جان جهان تازه مىكند * كو مشك چين كه بوى جبين از خطا نخواست
در گوش هوش اهل محبت رسالتت * از صدق امر فاتّبعونى سخن سراست
گسترده بزم قرب تو در بارگاه قدر * سير تو بر مدارج معراج كبرياست
من كيستم بمدح تو يا چيست نظم من * جائى كه خالقت بصفت صاحب ثناست
كس را ز جن و انس و ملك با وجود فضل * روشن نشد كه حد كمال تو تا كجاست
جان پرور است نظم من امّا بنعت تو * يا مصطفى به غير تو گر دم زنم خطاست
باشد كه بشنوم ز بلالت شبى بخواب * كين نامى از غلام غلامان مصطفاست
در آخر عمرش گفته
باد خزان وزيد و فرو ريخت نو بهار * عمر عزيز رفت و نكرديم هيچ كار