تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 19

مساهمون:

صمقدمه ١٩
( ج ) مير معصوم شاعرى خوشگو بوده و تخلص « نامى » داشته و عبدالقادر بدايونى ( 3 ، ص 366 ) گويد كه « سليقه درست در شعر و معما و طبعى بلند و فطرت عالى دارد » . صاحب ديوانست . يك نسخهء ديوان نامى نزد سيد نور على شاه معصومى موجود است . سيد على محمد راشدى تمامى آن را بقلم خود نقل كرده ، و بنده اشعار ذيل را ازان منتخب كرده‌ام . و خيلى جاى تعجب است كه در تمام ديوان قصيده‌اى در مديح كسى يافت نه شد . ابتداى ديوان به اين غزل مىشود :
بادا ز ابتداى سخن تا به انتها * صلوات بر روان روان بخش مصطفى
گاهى وعيدش آيت إنّى أنا العزيز * گاهى كند بمژدهء استبشروا ندا
زان رو كه شد غبار درت باد را نصيب * انّى وجدت قرّة عينى من الصبا
نامى كه در هواى تو خواهد سپرد جان * در هر دو كون وصل تو مىخواهد از خدا
و له در غزل
مگر ز سوزش من ناله نى يافت خبر * كه نفس مىزندش شعله ز سوراخ جگر
ز آتش غيرت عشاق بترس اى زاهد * برق آه سحرى مىجهد آنجا مگذر
گفتمش عمر منى خوش مگرم گفت خموش * عمر هر چند كه خوشتر گذرد شيرين تر
و له در غزل
غم مىكشد مرا و تو شادان چه گويمت * احوال درد سينهء نالان چه گويمت
آن شوخ آشنا كش بيگانه سوز من * آخر نه كافرى نه مسلمان چه گويمت
گفتى كه مشكليست مرا ، مىكشم ترا * كشتى و مشكلت نشد آسان چه گويمت
صبح طرب به ياد تو يا رب دميده باد * بس غافلى ز شام غريبان چه گويمت
و له در حمد باريتعالى
اول دفتر بنام ايزد دانا * صانع و پروردگار و حىّ و توانا
اكبر اعظم خداى عالم و آدم * صورت خوب آفريد صورت زيبا
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 19 | محمد معصوم البكري ( نامى ) / عمر بن محمد داود پوته