غله بنهايت رسيده كه يك ته نان به مثقالى مىفروختند . چون عسرت و تنگى بسيار در اردوى معلى واقع شد ، حضرت پادشاه ميرزا هندال را بجانب پاتر تعين فرمود ، و خود به سعادت دران باغ تا پنج شش ماه بسر بردند كه شايد ميرزا شاه حسن توفيق ملازمت يافته ، قواعد خدمت و مروت بجاى آورده ، راه اطاعت و خدمت پيش گيرد . امرا و مردم ارغون ميرزا شاه حسن را به حال نگذاشته از طريق وثيق گردانيده (
f
. 127
a
) به راه حيله و تدبير آمده ، چارهء كار خود بمخالفت و تزوير كرده « 1 » وادئ منازعت پيش گرفتند .
پادشاه از حوالئ بهكر در دربيله تشريف برده ، چند روز اقامت نموده ، به پاتر نزول اجلال فرمودند . و دران ايام بلقيس مكانى حميده بانو بيگم بنت شيخ على اكبر جامى را كه از اعيان ميرزا هندال بود بحبالهء نكاح در آوردند . و بعد از اندك زمانى چون در اردو تعفن پيدا شد ازان سرزمين كوچ فرموده باز بجانب بهكر توجه فرمودند . اما از بى غلگى كار سپاه تباه شده بود . و ميرزا هندال بتحريك قراچه خان كه از قبل ميرزايان « 2 » ايالت قندهار داشت برخاسته بجانب قندهار رفت ، و به يادگار ناصر ميرزا نوشت كه خود را زود بما برسانيد كه در اثناى راه انتظار مقدم ايشان برده مىشود . روز سهشنبه هژدهم جمادى الاولى سنه نهصد و چهل و هشت پادشاه به منزل مير ابو البقا « 3 » تشريف برده صحبت بزرگانه داشتند ، و باعزاز و اكرام تمام مير را پيش يادگار ناصر ميرزا برسم رسالت فرستادند ، كه نصيحت فرموده از جادهء انحراف بطريق مستقيم خواند . مير يادگار ناصر ميرزا را (
f
. 127
b
) ملاقات كرده مجددا ميرزا را به ربقهء اطاعت پادشاهى در آورده . روز چهار شنبه نوزدهم مير اين معنى را مقرر ساخته روز پنجشنبه « 4 » مراجعت نموده بود ، كه مردم قلعهء بهكر از رفتن مير واقف شده
هامش
( 1 ) ح م : ديده گروه
( 2 ) ح م : ميرزا
( 3 ) ح : ابو القاسم
( 4 ) م ندارد : نوزدهم الخ