چون كار به اهل قلعه تنگ ساختند ، ميرزا شاه حسن از تهته به سن آمده خندق زده و كشتى بسيار جمع نموده رحل اقامت انداخت ، و مير عليكه ارغون را به سيوستان تعين نموده (
f
. 128
b
) . مير عليكه با جمعى شبى در اردوى معلى آمده از راست بازار بجانب قلعه شتافتند . بعد از وصول او به قلعه مردم اردو دريافتند « 1 » كه كسان ميرزا شاه حسناند « 2 » . قبل ازان مطلقا خبردار نگشتند . و حضرت جنت آشيانى حكم فرمودند كه نقب زنند . بعد از نقب پارهء برج پريد ، اما اهل قلعه فى الحال ديوارى ديگر كشيدند . چون حضرت جنت آشيانى معلوم فرمودند كه كار ارغونيه استحكام دارد و آلات قلعه كشائى موجود نه ، و چون هفت ماه محاصرهء سيوستان واقع شد و هوا مخالفت كرد و طغيان آب شد و ميرزا شاه حسن اطراف آمد شد غله را مسدود ساخت ، از امتداد محاصره و طغيان آب و كم رسيدن غله بمعسكر اكثر سپاهى رو بگريز نهادند . و از مردم اعيان مير طاهر صدر و خواجه غياث الدين جامى و مولانا عبد الباقى برخاسته نزد ميرزا شاه حسن آمدند . ميرزا آن جماعت را باعزاز و اكرام تمام به تهته فرستادند . و مير بركه « 3 » و ميرزا حسن و قاسم حسين سلطان پيش ميرزا يادگار شتافتند . در ينولا بمسامع پادشاهى رسيد كه آن جماعت ميرزا را (
f
. 129
a
) تحريص نموده بجانب قندهار مىبرند .
و چون ميرزا يادگار ناصر در حوالئ بهكر بودند ، دو مرتبه مردم قلعهء بهكر بر آمده غافل بر سر ميرزا يادگار ناصر ريختند ، و محمد قلى قابوچى و شير دل بيگ و جمعى ديگر را مجروح و مقتول نمودند . و اين جنگ به سر كردگئ كوكه ترخان و امير بيگ برادر محمود خان و دوست محمد و هندو على كابلى و جوهره بود . بار سيوم نيز مردم قلعه دليرانه بيرون آمده در ريگ زمين
هامش
( 1 ) ح زياد دارد : و حضرت هم مخبر شدند
( 2 ) ح : بودند ؛ م : آمدند
( 3 ) ر : مير ركيه