هركه گردد در ره او مستقيم * جانش گردد منبع ناز و نعيم « 1 »
مهر احمد هركه در دل جاى داد * گشت آن دل خانهء عيش و مراد
اى جمالى هركه او شد احمدى * بىشكى يابد حيات سرمدى
آغاز داستان مولود حضرت مصطفى عليه الصّلاة و السّلام « 2 »
بشنو اكنون قصّهء انوار او * تا شوى عاشق ابر ديدار او
چون ز احمد گشت عالم پرحضور * خواست تا روشن كند اسرار نور
نور غيبش شد رسول جان و دل * تا بجنباند جهان آب و گل
شورشى در سينهء ياران فكند * تا كه دلشان آورد اندر كمند
اندر آن آشوب ، شخصى بىقرار * گفت با آن شاه و سلطان كبار
كاى دليل و رهنماى مقبلان * بازگو آغاز خود فاش و عيان
كز كجا و از چه گشتى پيشوا * چون شدى بر جمله عالم رهنما
چون بگفت آن يار طالب اين سخن * اهل صحبت مىزدندش بر دهن
كه مگو بسيار در نزد شهان * تا بجوشد شير عشق و مهر جان
گفت پيغمبر به حلم و خُلق خوب * كه « مرنجانيد اصحاب قلوب »
كه سؤال از دل همىزايد يقين * تا بيابد گوشها ، درّ ثمين
بعد از آن ، شه گفت كاى جوياى راز * با تو گويم من حديث خويش باز
بود آدم در ميان آبوگِل * كه بُدم من طالب و جوياى دل
خاكها مىبيختم « 3 » بهر نقود * تا كنم در كام دل شهد شهود
مشفق و غمخوار مشتاقان بُدم * پيشواى قامت طاقان بُدم
حق مرا داد اين كرامت در ازل * كه بنوشم زهرها همچون عسل
تا كه مشكلها همه حل ، وا كنم * كحل حلم آرم جهان بينا كنم
هامش
( 1 ) . س ، ص ، 4 :گردد آزاد و شود بيناى سر * دستش افشاند يقين احسان بر
هركه اندر راه او جان مىنباخت * اسب دولت بر مراد دل نتاخت( 2 ) . س ، ص ، 4 : صلّى اللّه عليه و سلّم .
( 3 ) . س : مىستم .