شحنه اوّل « 1 » ، ميل صحرا مىكند * ترك مستش ، فكر غوغا مىكند
زلف پرپيچ و گره همچون كمند * مىگشايد تا كشد دلها به بند
كام آن شيرين كلام دلنواز * بهر گوش جان همىآيد به راز
بحر دُر بار آمده در شور و جوش * تا كه شاهان را كند حلقه به گوش
مهر بر كام فصيحان مىنهد * مِهر در جان مليحان مىنهد
عالمآراى نهان و آشكار * مىنمايد روى ، چون گل در بهار
بيخ خارستان ز بن برمىكند * سركشان را بىمدد سر مىكند
مىكند مى در سبوى سرخوشان * مىگشايد در به روى مهوشان
فكر آن دارد كه بنمايد جمال * تا بيابد عشق كُل ، رزق حلال
زانكه در سيرست رزق بىملال * سيردل داند يقين ذوق وصال
خوشقدم زن در طريق و راه دل * تا شوى زنده تو با همراه دل
سير ديگر بايد و حُسن دگر * تا كه بينا گردد انوار بصر
گوش جان پيش آر ، اى مست مدام * تا بگويم وصف باده و شرح جام
تا بگويم گل چه « 2 » باشد چيست خار * تا جدا سازم ز هم اغيار و يار
گر شوى در شب تو همچون ماهتاب * با تو بتوان گفت وصف آفتاب
اين قمر وين آفتاب و آسمان * بهر تمثيل است و فهم كودكان
تا بدانى كآسمانهاى دگر * هست در اقدام سلطان بشر
بشنو اوّل شرح تفسير صور * تا بيابى در شجر ، اصل ثمر
اى دبير بىقرار دلكباب * يك زمان از كف منه جام شراب
تا كه مولود و ظهور مصطفى * نقش بندم پيش ارباب صفا
نقل آرم بهر گوش حس سر * نقل « 3 » و مى ريزم بر اهل نظر
جام مى در كام مخموران « 4 » كنم * خاك و خس در ديدهء دوران « 5 » كنم « 6 »
باز گويم رمزى از آغاز او * زانكه نتوان گفت كلّى راز او
هامش
( 1 ) . س : دل .
( 2 ) . س : چباشد .
( 3 ) . ملك : نقل مىريزم .
( 4 ) . س : محمودان .
( 5 ) . ملك : اوزان .
( 6 ) . ملك : كشم .