تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 2

مساهمون:

ص٢
شحنه اوّل « 1 » ، ميل صحرا مىكند * ترك مستش ، فكر غوغا مىكند زلف پرپيچ و گره همچون كمند * مىگشايد تا كشد دلها به بند كام آن شيرين كلام دلنواز * بهر گوش جان همىآيد به راز بحر دُر بار آمده در شور و جوش * تا كه شاهان را كند حلقه به گوش مهر بر كام فصيحان مىنهد * مِهر در جان مليحان مىنهد عالم‌آراى نهان و آشكار * مىنمايد روى ، چون گل در بهار بيخ خارستان ز بن برمىكند * سركشان را بىمدد سر مىكند مىكند مى در سبوى سرخوشان * مىگشايد در به روى مهوشان فكر آن دارد كه بنمايد جمال * تا بيابد عشق كُل ، رزق حلال زانكه در سيرست رزق بىملال * سيردل داند يقين ذوق وصال خوش‌قدم زن در طريق و راه دل * تا شوى زنده تو با همراه دل سير ديگر بايد و حُسن دگر * تا كه بينا گردد انوار بصر گوش جان پيش آر ، اى مست مدام * تا بگويم وصف باده و شرح جام تا بگويم گل چه « 2 » باشد چيست خار * تا جدا سازم ز هم اغيار و يار گر شوى در شب تو همچون ماهتاب * با تو بتوان گفت وصف آفتاب اين قمر وين آفتاب و آسمان * بهر تمثيل است و فهم كودكان تا بدانى كآسمانهاى دگر * هست در اقدام سلطان بشر بشنو اوّل شرح تفسير صور * تا بيابى در شجر ، اصل ثمر اى دبير بىقرار دل‌كباب * يك زمان از كف منه جام شراب تا كه مولود و ظهور مصطفى * نقش بندم پيش ارباب صفا نقل آرم بهر گوش حس سر * نقل « 3 » و مى ريزم بر اهل نظر جام مى در كام مخموران « 4 » كنم * خاك و خس در ديدهء دوران « 5 » كنم « 6 » باز گويم رمزى از آغاز او * زانكه نتوان گفت كلّى راز او
هامش
( 1 ) . س : دل . ( 2 ) . س : چباشد . ( 3 ) . ملك : نقل مىريزم . ( 4 ) . س : محمودان . ( 5 ) . ملك : اوزان . ( 6 ) . ملك : كشم .