تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة مقدمه 53

مساهمون:

صمقدمه ٥٣
تيژگان ( مژگان ) هژگان در شعر و نثرش به كار برده است . هدف پيرجمال در شعر و نثر تعليم است ؛ تعليماتى كه بدان عشق مىورزد . عشق به احمد و حيدر ، خميرمايهء آثار اوست . خود را شاعر نمىداند و از شعر بىخاصيت مىگريزد . به پسرش سفارش مىكند :
اى جان پدر به شاعرى هيچ مپيچ * شعرى كه ز عشق نايد آن هيچ است هيچ نى هركه رخى بديد عاشق باشد * هيج است طريق عشق هيچ اندر هيچ
( ر - 327 ) و گويد :
شعر آن باشد كه وارد حق باشد * در ديدهء عشق وحى مطلق باشد بيگانه ز عشق مست و احمق باشد * ور گفتارش ره انا الحق باشد
( ر - 339 ) زيرا :
معنى به مثل چو مرغ يا پر باشد * خود پر چه بود اگرنه آن فر باشد معنى آن است كز ملامت شاد است * تا در صف عاشقان مضطر باشد
( ر - 91 ) سبك بيان وى در مثنوىها چنين است : با آيه يا حديثى آغاز مىكند و به تفسير تعليمى آن مىپردازد . يا با شعر سخن آغاز مىكند و پس از ذكر حكايتى به نثر مىپردازد . اين بخش از سخنانش تعليمى است باز به شعر استناد مىكند و در فرصتى ديگر نثرى شعرگونه مىآورد . نوعى موج شعرى در كلامش ديده مىشود . ستون بناى سخنان وى آيه و حديث و مسائل عرفانى است و ابو هريره ، انس بن مالك حسن بصرى ، سلمان ، ابا ذر ، راويان حديث آثار پيرجمال‌اند . در مجموعه مثنوىهاى بيان حقايق احوال مصطفى زندگى پيغمبر ( ص ) با نگرشى عارفانه به نظم و نثر درآمده است . آنچه سبك پيرجمال را خاصه در نثر از آثار زمان او جدا مىكند ، نرمى و روانى بيان اوست . با توجه به اينكه در دورهء تحول زبان پارسى ، صوفيان پاسداران صميمى زبان بوده‌اند و مىكوشيدند تا سخنانشان مقبول و مطبوع مريدان آنها باشد . مريدانى كه از پايين‌ترين طبقهء اجتماعى و زحمت‌كش‌ترين آنان بودند . بنابراين زبان پيرجمال زبان ساده