باشد اندر دستشان مفتاح فقر * جسمشان مشكات و دلشان راح فقر
كس نداند قصد معلوماتشان * كس نبيند سير ترجيعاتشان
قامت تركيبشان باشد بلند * مستزاد آرند با بند و كمند
نى ابد جويند و نى ذكر ازل * ذوق حال آرند در نغمه و غزل
در قصايد قال در حال آورند * روحهاى غيب در قال آورند
اى حبيب آن دردمندان تواند * كه غبار و گرد ميزان تواند
نعتشان اوراد جان است و زبان * هم نهان و فاش روزان و شبان
اى جمالى مطرب و ساقى بيار * چون گشاده در به روى اهل غار
حمد للّه شكر اللّه الكريم * كه همىبينيم خوش كهف و رقيم
سبك آثار پيرجمال
از ويژگى خاص آثار وى به هم آميختن شعر و نثر است كه در بسيار موارد صنعت التفات در آن ديده مىشود . چون از بيان تداعى آزاد پيروى مىكند و سخن را به مناسبت حال شنونده يا چگونگى گفتار تغيير مىدهد . شيوهء آثار تعليمى خاص مثنوى مولوى در آثارش ديده مىشود . بارها حديثى يا روايتى را طرح كرده و به تفسير پرداخته ، ولى به مناسبت حال و هواى خويش به تمثيلهاى ديگر پرداخته است . در كاربرد واژگان حدّ و مرزى ندارد ؛ حتى گاه از قوانين كلام و ساخت آن طفره مىرود . واژگان تركى ، محلّى ، عربى مددكار وى در بيان مطالب اوست . خود را در تنگناى قافيه قرار نمىدهد و براى رهايى از آن شيوههاى خاص در اشعارش به كار برده است .
در نثر بيشتر به نثر فنى توجه داشته ، اطناب و استشهاد و تمثيل و درج كه از ويژگى نثر فنى است در بخشهاى مثنوىها كه به نثر آورده است ديده مىشود . زبان پيرجمال زبان زمان اوست . زبان صوفيانى كه بىتكلّف براى مريدان سخن مىگويند . بنابراين از تكلّف و تشريفات مىگريزد ، لذا دربند تركيب واژگان نيست . واژهها گاه چون موم در دست او شكل مىگيرند و گاه تركيبهايى مىسازد هنجار گريخته و نامعهوده پسوندهاى ور - ناك - ستان از پساوندهاى پربسامد نثر و شعر پيرجمال است .
افعالى چون تالاندن - بنديدن - نگاهيدن - ريزيدن - پرهيزيدن و تركيباتى چون ، ابرناك دودناك ، خوابناك درختشان بندهور و در كلمات مغولى - تو - طمغاجى يا