تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
سير احمد بود در زير گليم * زانكه آن انوار بُد نرم و سليم پيرو او باش اى دل در مصاف * تا نماند جانت دربند خلاف تا خرد يا بى و نورانى شوى * ناظر احوال ربانى شوى تا بدانى شرح شرع احمدى * تا بيابى هم لواى سرمدى چون شوى در شرع احمد راست‌رو * جانت هردم بشنود الهام نو چون شوى خرّم ز الهام جديد * شرح تقوى بايد اينجا اى مريد تا كه با اهل طريقت خو كنى * بيخ هستيهاى صورت بركنى چون ز هستى ، پيرو پيران شوى * همره روح القدس تابان شوى چون شوى هم‌سير نور كردگار * فاش بينى هرچه آيد در كنار اندرين حالت بجو تنبيه غيب * تا نبينى در دو عالم هيچ عيب چون شوى عارف ز اسرار غيوب * راه يا بى در صف اهل قلوب نيز اينجا صادق و محتاج باش * غمزهء محبوب را آماج باش تا درآيد قدرت حق در دلت * غير حق نبود حريف منزلت چون بريدى اين منازل با حبيب * كشف ارواحت بود دايم اديب چه اديب و چه ادب ، چه كشف راز * در سرير بخت محمود و اياز بعد از آن مفتاح فقر اى بو الوفا * با مطيعان حقيقت كن عطا تا كه باب فتح و معلومات سرّ * برگشايد بر تو زان احسان بر رو بخوان گر مانده‌اى در چارسو * لن تنالوا البرّ حتى تنفقوا « 1 » تا بدانى بر چه باشد اى فلان * در ميان عاشقان جان‌فشان نام عشق آمد غزلخوان مىشوم * مطربا دف زن كه عريان مىشوم كه كشيدم باز جام مستزاد * از پياله و ساعد آن كيقباد هست اين رسم قديم اى سروران * بر در ايوان شاهان جهان كه چه مولودى شود خوش آشكار * مجلس آرايند بىگرد و غبار مطرب از شادى قصايد هر زمان * همچو ترجيعات آرد در ميان
هامش
( 1 ) . آيه 91 از سوره آل عمران .