دادند تا به آنجا كه شاعر با صراحت گفته است :
فُوطه بپوشى تو تا عامه گفت * شايد بودن كاين صوفيستى
گرت به فوطه شرفى نو شدى * فوطهفروش تو بهشتيستى
ليس التّصوّف بالفوط * من قال ذاك فقد غلط
إنّ التّصوّف يافتى * صفو الفؤاد من السّقط
عبد الكريم قشيرى در قرن پنجم هجرى كه ديد گروهى به نام صوفى با ادّعاهاى واهى ، خود را و اصل به حق پنداشته و توسّل به اعمال شرعى را براى نزديكى به خداوند غير لازم دانسته و به هرگونه اعمال زشت مبادرت ورزيدهاند با تأسّف مىگويد : مضى الشّيوخ الّذين كانوا بهم اهتداء و قلّ الشّباب الّذين كان بسيرهم و سنّتهم اقتداء ديگر از پيرانى كه بتوان از آنان پيروى كرد خبرى نيست و به ندرت مىتوان جوانانى را يافت كه روش و سنّت آن پيران را دنبال كرده باشند . او براى جبران اين كاستى رسالهء خود را كه در واقع اظهاريّه و بقول فرنگىها مانيفستى خطاب به صوفيان است به رشتهء تحرير درآورد تا جويندگان حقيقت بتوانند غثّ را از سمين و سره را از ناسره در طى سلوك اين طريق و ايمان به اين طريقت از هم باز شناسند . در هر حال اين روش از انديشه و فكر و اين طريق از كردار و عمل به نام تصوّف و صوفيگرى در محلهايى به نام خانقاه ( - خوانگاه ، سفرهگاه ) ادامه پيدا كرد و در آن بر روى پير و جوان و درويش و غنى و سلطان و گدا يكسان باز بود .
بنازم به بزم محبّت كه آنجا * گدايى و شاهى برابر نشيند
و جملهء
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً
( الانسان 76 / 8 ) بر سردر آن خانقاهها به چشم مىخورد و ساخت و بافت آن به گونهاى بود كه واردشوندگان در آن احساس آرامش و آسايش مىكردند و از برخى از تكلّفات و تشريفات ظاهرى خود را بر كنار مىديدند هرچند كه برخى فقط براى خوردن و سماع و طرب به آنجا مىپيوستند تا جايى كه « أكل الصّوفيّة » و « رقص الصّوفيّة » از تعبيرات ضرب المثلى گرديد .
در هر حال اين روش از انديشه و كردار گسترش يافت و همراه با نكات مثبت و منفى به صورت فرقههاى گوناگون در جهان اسلام رخ نمود ، از فرقههاى نقشبنديّه و چشتيّه در آسيا گرفته تا فرقههاى شاذليّه و تيجانيّه و رفاعيّه در افريقا و فرقههاى ذهبيّهء و نعمتاللهيّه