چو علم آموختى از حرص آنگه ترس كاندر شب * چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا
در هر حال تصوّف اسلامى آنچه را كه از عرفان مسيحيّت و تزهّد بودايى مناسب ديده بود به خود جذب كرد در اسلام عبارت معروف : لن يلج ملكوت السّماوات من لم يولد مرّتين به حضرت عيسى ( ع ) نسبت داده شده كه مولانا و ناصر خسرو هم گفتهاند :
گر دوباره آدمىزاده بزاد * پاى خود بر فرق علّتها نهاد
گرچهت يكبار زادهاند بيايى * عالم ديگر اگر دوباره بزائى
در قرن هفتم وقتى از فقيهى تبريزى پرسيده شد كه كتاب پاتنجل كه ابو ريحان بيرونى آن را از زبان سانسكريت به عربى ترجمه كرده بود چه سودى را در بردارد او در پاسخ گفت :
إنّه إنّما وضع لخلاص النّفس عن العلائق البدنيّة و نجاتها عن العالم الجسمانىّ بفنون من الرّياضات و صنوف من العبادات و التّوجّه الخالص المحض إلى جنبة العاليات .
در جهان اسلام طىّ قرون مختلف فرقههاى متعدّد و شعبههاى گوناگونى از تصوّف به وجود آمد . از قدماى آنان همچون حلّاج و شبلى و بايزيد گرفته تا مكتب كبرويّه كه در آداب و سلوك دنبالهروى شيخ اكبر محيى الدّين ابن العربىّ بودند . بزرگان ايرانى كه تحت تأثير اين جريان قرار گرفته بودند به شرح و تفسير انديشههاى صوفيانه پرداختند كه شروح فصوص محيى الدّين كه به وسيلهء عارفان ايرانى همچون خوارزمى و خواجه پارسا و ركن الدّين شيرازى نوشته شده نمونهاى بارز از اين حركت فكرى به شمار مىآيد .
شاعرانى همچون عطّار و سنايى و مولانا هم كه آن انديشههاى عرفانى را با زبان شعر به نظم درآوردند در ادامهء همين جريان فكرى بوده است . هرچند تصوّف نظرى مبتنى بر ايمان به توحيد حق و عشق به ذات بارى تعالى و تصوّف عملى بر پايهء عبادت و رياضت براى تقرّب و نزديكى به مبدأ آفرينش جهان بوده است ، ولى در طىّ نهادينه شدن اين مشرب و طريقت تدريجا از باطن به ظاهر و از حقيقت به تظاهر گرايش پيدا كرده و در جريان شاخ و برگهاى عوامفريب قرار گرفته است . جامهء پشمين و خرقههاى هزار ميخى و فوطههاى مزوّر نشانه و نماد آن درونآرايى كه مطلوب حقيقى صوفيّه بود قرار گرفت و ازاينروى آنان كه به درون و حقيقت توجّه داشتند اين برونگرايى را مورد انتقاد قرار